تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
نمىشود ! چنين حركت بنياد بر باد دهى كه حركت نيست ؛ اعدام است ! به محض به وجود آمدن از ميان مىرود ؛ آيا اين هدف است ؟ ! مثل اينكه در جواب به چرايى روشن كردن چراغ بگوييم : جوياى كسى بوديم كه بيايد و آن را بشكند ؛ تا خاموش باشد !

2 - نظريهء هدف بودن علم و ردّ آن

هدف از آفرينش آدمى ، آراستگى اوست به عالم بودن و نهايت حركت انسان به « علم » مىانجامد . انسان در برخورد با جهان طبيعت و محيط بيروين خويش ، به آگاهى دست مىيابد ، اين آگاهيها كمال اويند و همين كمالات در نقطهء نهايى حركت او قرار مىگيرند . برخى نيز براى اثبات اين نظريه از آياتى چون : « هل يستوى الّذين يعلمون و الّذين لا يعلمون « 1 » ؛ آيا كسانى كه مىدانند با كسانى كه نمىدانند مساوى هستند » استفاده كرده‌اند . اما واقعا به كدامين علم مىتوان به ديدهء اصالت نگريست ؛ به علوم نظرىاى همچون تحقيق در نظام كلى جهان يا علوم عملى كه ره‌آوردى جز رفاه جامعهء انسانى ندارند ؟ به وجدانتان رجوع كنيد ! مگر علوم پزشكى و روان پزشكى و ديگر علوم فنى مقدمه‌اى نيستند براى كارى مفيد به حال آدمى ؟ نسخهء يك پزشك جز براى عمل به آن است ؟ پس مسلّم است كه علوم عملى فقط در مسير برنامه و حركت و كار به
هامش
( 1 ) . سوره زمر : آيه 9 .