از آن بامداد خاطرهانگيز ، تمامى آفرينش با انسان انس گرفتهاند ! اگر چه ما از سرّ آفرينش حيوانات و نباتات كه پارهاى از آنها در ظاهر مزاحم و موذىاند ، ناآگاهيم امّا آنگاه كه آنها بر پايه يك فرايند و تحول ، جذب وجود انسان مىشوند ، به ما مىفهمانند كه « ما هستيم » تا انسان شويم .
« يابن آدم خلقت الاشياء لأجلك « 1 » ؛ اى فرزند آدم اشياء را براى تو خلق نمودم » .
هدف از خلقت انسان
اما براستى انسان براى چيست ؟ ماديين در اينجا به فرياد مىآيند كه چه هدفى ؟ ! در جهانى سراسر بىهدف ، چرا از هدف سخن مىگوييد ؟ ! وقتى از هدف سخن به ميان آيد به ناچار از اراده و اختيار و شعور نيز سخن به ميان خواهد آمد ، ولى در آفرينش جهان كه شعور و ارادهاى به كار نرفته است ؟ « 2 » امّا ما در اين بحث به دنبال شعور و ارادهء آفرينش نيستيم و فقط از هدف آفرينش سخن مىگوييم . هدف به دو معناست :
1 - منظور ، مراد و مقصود ؛ چيزى كه از نخست به آن انديشيدهايم و براى رسيدن به آن به حركت دست زدهايم .
2 - چيزى كه هرچند بدون قصد و انديشه به سويش روان شدهايم ،
هامش
( 1 ) . شرح الاسماء الحسنى ، ملا هادى سبزوارى ، ج 1 ، ص 139 .
( 2 ) . ر . ك : شناخت و مقولههاى فلسفى ، ترجمه پرويز پويان .