جريان مىافتد و به خودى خود اصالت ندارد . تأكيد بر سخن « علم براى علم » يا « هنر براى هنر » يا « ادبيات براى ادبيات » ، چيزى جز لختى و تنبلى نمىزايد و نتيجهاش تنها به نفع استعمارگران اجتماعى خواهد بود . علوم نظرى مانند تحقيق در نظام كلى جهان كه از رهگذر فلسفه به دست مىآيد ، چيزى نيست جز شناخت و معرفت و مىدانيم كه شناخت و معرفت هر پديدهء كلى يا جزيى ، فرع وجود آن پديده و براى رسيدن به آن است .
بنابراين ، معرفت و علم و آگاهى نمىتواند « هدف » دانسته شود و اصالت يابد .
3 - نظريهء هدف بودن عمل و ردّ آن
براى شناخت غايت نهايى آفرينش ، بايد نام « عمل » را به ميان كشيد و آن را هدف دانست . اساسا بايد به كار و فعاليت محترمانه نگريست .
خصوصا فعاليتهاى سازندهاى كه در مسير خدمات اجتماعى قرار مىگيرد .
انسان را موجودى اجتماعى دانستهاند و از قديم نيز بر مدنى بالطبع بودن او پاى فشردهاند ، پس انسان موجودى است كه هيچگاه نمىتواند به تنهايى و دور از اجتماع به زندگى خويش ادامه دهد و از خدمت به همنوعان خويش سرباز زند و حتّى آن عابد دور از اجتماع كه در كنج خلوت و تنهايى خويش به عبادت خو گرفته ، از ژرفاى وجودش دعاى براى مردم بر مىخيزد و خدمت به همنوع را بدين صورت نمايان مىكند .
در حديث نيز آمده : « خير النّاس انفعهم للنّاس ؛ بهترين مردم كسى است كه