ديگران است تا اندازهاى از استبداد و خودكامگى مىرهد و از فزونى آن مىكاهد . اما آنگاه كه نظريهاى در تأييد افعال ناشايست انسان و استبداد او سربرآورد ، آن هم از سوى فردى به اصطلاح دانشمند ، وجدان انسان به ضعف كشيده مىشود و شخص مستبد خودكامه كه چهبسا از بطلان آن نظريه آگاه است ، از گوش دادن به نداى وجدان خويش باز مىماند . ظهور اشكال گوناگون نازيسم ، فاشيسم و امپرياليسم را نمىتوان كاملا بىارتباط با اين نظرات فاسد دانست . پس واقعا درست است كه : « اذا مدح الفاجر ، اهتز العرش و غضب الرب » « 1 » .
اينك ، مكتب فكرى ماكياوليسم در قبرستان مكاتب فكرى ، مرده و مدفون است ، امّا بسيارى هستند كه گرچه از لحاظ نظرى ود را از تفكر ماكياول به دور مىدانند ، ولى رفتار و كردارشان با همان نظريهء مرده مىسازد ، به خصوص بسيارى از رهبران كشورها بر همين طريقهاند . در هر صورت ، نظريهء ماكياول از هيچ بنيان فلسفى برخوردار نيست . استفادهء حداكثرى و مطلق از تمامى غرايز طبيعى ، نتيجهاى جز هرج و مرج اجتماعى و نابودى جامعه انسانى در پى ندارد . با فرض قبول اين نظريه ، بايد قائل شد كه در جهانى تهى از هدف و عارى از اراده و شعور زندگى مىكنيم ؛ جهانى كه گرچه روزى برجهيد و ناآرام به حركت و دگرگونى پرداخت ، ولى اين جهش ، حركت و ناآرامى ، هيچگاه به نهايت و انجام معقولى ختم
هامش
( 1 ) . « آنگاه فاجرى ستوده مىشود ، عرش خداوندگار مىلرزد و خشم پروردگار برمىخيزد » ، بحار الانوار ، ج 74 ، ص 152 .