فصل ششم : هدف نهايى حركت تكاملى
سؤالى هميشگى و اصولى ، بنياد انديشهء آدمى را به خويش مشغول مىدارد و هماره تار و پود ذهن آدمى را بىقرار مىسازد ؛ اما كدامين پرسش مىتواند دستى از آستين بيرون آرد و خانه تفكر آدمى را همواره بكوبد ؟ ! جز سؤال از هدف آفرينش ؟ ! آنگاه كه در خصوصيات آفرينش نيك بنگريم و در ويژگيهاى پديدههاى بىجانى چون : زمين ، كرات ، نباتات ، حيوانات و قدرت بلا منازع انسان را در بهرهورى از آنها خوب بينديشيم ، درمىيابيم كه هدف آفرينش « انسان » است ؛ تا او از آفرينش بهره برد .
آفرينش در پى آن است كه تا حد ممكن به انسان بپيوندد و جزيى از او شود و آفرينش خود اين را مىخواهد .
حال جملگى آفرينش ، از جماد و نبات و حيوان ، گوياى آن است كه مىخواهند انسان شوند ، ولى نبات و حيوان ، بهتر گوياى اين خواستهاند و واضحتر ندايشان به گوش مىرسد . آنها مىگويند : انسانها ! ما براى شماييم ، از ما بهره بريد تا جزو وجودتان شويم ! و آنها كه جزو وجود انسان نمىشوند به همين خرسندند كه بشر از ديدنشان لذّت برد :
بامدادان كه تفاوت نكند ليل و نهار * خوش بود دامن صحرا و تماشاى بهار