تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧

نظر نگارنده : مظهريّت موجودات

به نظر مىرسد كه تعابى پيشين ، تمامى موجودات را « فانى فى اللّه » مىبيند و آنها را وسيله و آيينه‌اى براى ديدن حق مىداند . پديده‌هاى هستى اصطلاحا « ما به ينظر » اند نه « ما فيه ينظر » . مىتوان به دو گونه آيينه را ديد : گاه در خود آيينه مىنگريد تا از كيفيت آن آگاهى يابيد و آن را بخريد و گاه ديگر ، خودتان را در آيينه مىبينيد نه آيينه را ، بلكه كاملا از آيينه غافليد . در آيه كريمهء « الله نور السموات و الارض » نور آسمانها و زمينى كه آنها واقعا موجودند ، خداست . آسمانها و زمين وابسته به اويند و اگر خداوند از هستى روى برتابد ، آسمانها و زمين ، تاريكى و ظلمت خواهند بود . قرآن ، موجودات را حقيقى مىداند ، امّا همه را مظهر حقّ و فانى در او مشاهده مىكند و آيه كريمهء « هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن » نيز بر همين اساس معنا مىيابد . اول و آخر جهان ، ظاهر و باطن آن و همهء هستى ، وابسته به حقند و عين ارتباط با او ، و نبود او يعنى هيچى همه ! اين‌گونه تعابير ، همچون تعابير ما دربارهء امام زمان است كه او را به عنوان قطب عالم امكان و روح جهان مىخوانيم . جملهء « الاول فلا شىء قبله و الاخر فلا شىء بعده » نيز بر همين مبنا معنا مىشود . همهء جهان وابستهء به خدايند و به اندك التفات او زنده ، پس او را بايد اوّل و آخر جهان دانست . در تمام تعابير ياد شده ، « اوّل » و « آخر » به دو معنا مىتواند باشد : اوليت