تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥

3 - نظريه جاهلان صوفى مشرب

برخى از صوفى مشربان بر نظريه‌اى باطل و بىاساس ، باور يافته‌اند ؛ نظريه‌اى كه هرچند با ظاهر تعابير آيات قرآن و خطب محل بحث سازگارى بيشترى دارد ، ولى بىترديد سخنى است به روشنى باطل . به گفته آنها : همه موجودات يكى هستند . جهان يعنى يك وجود و يك موجود و همان خدا . « 1 » اين گروه از صوفيّه ، به « وحدت وجود و موجود » قائلند و جهان را همانند پيكر انسان مىدانند ، پيكرى كه اعضاى گوناگون آن ، همه اعضاى يك كالبدند و مجموعا يك موجود به حساب مىآيند . به تعبير مرحوم آملى در تعليقهء خود بر شرح منظومه ، اين صوفيان « جهلة الصوفيه » اند ! پاره‌اى از مثالهاى دربارهء خدا و خلق ، براساس اين اعتقاد جاهلانه ساخته شده است ، مثلا مىگويند : مثل « خدا » و « خلق » ، مثل « نم » و « يم » « 2 » است و مىدانيم كه رطوبت جز آب نيست . رطوبت يعنى دريا ! تعابيرى كه پيشتر از نهج البلاغه آورديم ، در انظر ابتدايى بيشتر اين اعتقاد را برمىتابد ، بر پايهء اين اعتقاد ، معناى « ظاهر و باطن و اول و آخر بودن خداوند » به روشنى چنين است كه جهان يك موجود بيش نيست ، موجودى به نام « خدا » با همهء سعه و احاطهء وجودىاش .
هامش
( 1 ) . يعنى ميان جهان و خدا ، رابطهء « اين همانى » است . ( 2 ) . نم و يم ؛ يعنى رطوبت و دريا .
خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 125 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي