ردّ نظريه
اما با كمى دقّت درمىيابيم كه اين اعتقاد از هيچ اساس و بنيانى برخوردار نيست . مىپذيريم اين سخن درست را كه همه جهان بر گرد خدا مىگردد ، امّا بدين معنا كه جهان جملگى جلوهء خدا و فعل اوست و فعل خدا همين مخلوقاتند . و نيز مىپذيريم كه فعل هر فاعلى ، فانى و محو در فاعل است و از او برمىخيزد ، ولى به اين معنا كه تمام وجود و هستى خلق ، فعل خداست و به او وابسته نه به اين معنا كه هيچ چيزى از خدا جدايى نمىپذيرد ، چرا كه هم اينك مخلوقات را چنين مىيابيم ؛ به گونهء موجوداتى جدا و ممتاز ولى وابسته به خالق و مرتبط با او ، نه اينكه اصلا از موجوديت آنها اثرى در ميان نباشد و فقط فاعل و خالقشان از هستى بهره برده باشد .
پس خداوند به وجودى خاص و جدا از موجودات آراسته است و وجود موجودات نيز از خداوند بر كنار و جداست ، ولى اين جدايى همانند ديگر جدايىها نيست . جدايى وجودى خاص در ميان هست ولى قيموميّت و احاطهء كاملى از سوى خداوند بر همه جهان سايه افكنده است « 1 » . بنابراين بايد در تعابير گذشته به دقّت نگريست تا دانست كه از چه حقيقتى پرده برمىدارد .
هامش
( 1 ) . و به تعبير نهج البلاغه : « مع كلّ شى لا بمقارنة و غير كل شى لا بمزايلة ؛ همراه تمامى اشياء است اما نه به معناى نزديكى و غير از هر چيزى است اما نه به معناى جدايى » خطبه اول . در تعبير ديگر : داخل فى الاشياء لا بالممازجه ، داخل همه چيز است ليكن نه دخول مزجى .