تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
دارد ؛ مفهومى كلى كه جز ذهن جاى ديگرى براى آن نمىتوان يافت . بر پايهء اين تشابه ، وجودات خارجى بر يك سنخ هستند و در اصل وجود همانند همند و در هستى شريك . وجودات انبوه خارجى تنها در وحدت سنخى مشتركند ؛ يعنى در اصل وجود و در چنين وحدتى سخن از مراتب گوناگون هستى به ميان مىآيد و سخن حاجى سبزوارى كه مىگويد :
الفهلويون الوجود عندهم * حقيقه ذات تشكك تعم مراتب غنى و فقرا تختلف * كالنور حيث ما تقوى و ضعف » « 1 »
تنها در وحدت سنخى قابل قبول است . خلاصه آنكه اعتقاد به خارجى بودن « حقيقت وجود واحد » تنها سزاوار رجل همدانى است نه ديگران . مطلب ديگر آنكه وقتى حقيقت وجود از وحدت شخصى واقعى تهى است و تنها وحدت سنخى و مفهومى را داراست ، آنچه پيرامون خود مىبينيم همگى وجودات خاصى هستند كه جملگى محتاجند و غير ضرورى و اين آغازين نقطه رسيدن به خداست ؛ يعنى وساطت وجودات امكانى نيازمند ، براى دستيابى به خدا . از همين روى ، برهان « حقيقة الوجود » را نمىتوان برهان صديقين دانست و به نظر مىرسد تعبيراتى هم كه از قرآن و نهج البلاغه ياد شد بر اين برهان تطبيق نمىكند . عبارت « هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن » ، خداوند را « ظاهر » و « باطن » و « اول » و
هامش
( 1 ) . ترجمه : وجود نزد فلاسفه ايران قديم ، حقيقتى است داراى مراتب مختلف ؛ مراتبى كه در نياز و بىنيازى مختلفند ؛ همچون نور كه شدت مىپذيرد و كاستى مىگيرد .
خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 122 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي