تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
اما شگفتا از آن كسانى كه مخالف اويند ، ولى ناخودآگاه در همان راه قدم مىنهند كه رجل همدانى قدم نهاد ! « 1 » از همين روى استاد بزرگوارم ، مرجع دينى بزرگ تشيّع ، بر آن تأكيد داشت كه رجل همدانى فراوان است ! نگارنده بر آن است كه تقرير صدر المتألهين از برهان صديقين در همان دام گرفتار آمده كه نظريه رجل همدانى گرفتار آن شد . آنچه كه در بيرون از ذهن آدمى وجود مىيابد ، جز وجودهاى خاص چيز ديگرى نيست و به غير اين وجودات ، موجودى ديگر به نام « حقيقت وجود جامع » به وصف جامعيت نمىتوان يافت ، مگر آنكه نظريه رجل همدانى را كه بر بطلان آن پاى فشرديم ، بپذيريم . براساس ديدگاه قابل قبول ، حقيقت وجود تهى از وصف جامعيت هيچ‌گاه از ارتباط با افراد روى برنمىتابد ؛ يعنى ميان هر فرد و حقيقت وجود ، رابطهء اين همانى و عينيّت برقرار است . اگر بخواهيم گزاره‌اى در اين مورد ترتيب دهيم ، مىگوييم : « هر فرد ، حقيقت وجود است » . حقيقت وجود همراه با وصف « واحديّت » ، جايگاهى به جز ذهن ندارد و هيچ‌گاه بيرون از ذهن به هستى آراسته نمىشود ، پس وحدت حقيقى وجود تنها در دايرهء مفاهيم پذيرفتنى است نه در خارج از گسترهء مفاهيم . حقيقت وجود به وصف واحديت همچون مفهوم انسان است . مفهوم انسان است . مفهوم انسان در افراد خود ثبوت دارد و از رهگذر مفهوميت خويش « واحد » خوانده مىشود ، ولى افراد انسان و انسانيت آنها هيچ‌گاه واحد حقيقى خوانده نخواهند شد .
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح منظومهء السبزوارى ، « قسم المنطق » ، محمد على گرامى ، تهران ، منشورات اعلمى .