تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
احتمال دارد كه در سخن صدر المتألهين ، وحدت عددى ( واقعى ) با وحدت سنخى درهم آميخته و اشتباه شده باشد . سنخ انسانيت افراد ، واحد است يعنى افراد ، همه انسانند « 1 » و در اصل انسانيت مشترك ، پس نهاد و جوهرهء افراد از يك سنخ واحد برخوردارند ، اما از وحدت حقيقى ( عددى ) بىبهره‌اند و واقعا به « يك بودن » متصف نمىشوند . وجودات خاصّ نيز همچون افراد انسان وحدت سنخى دارند نه وحدت عددى و شخصى . پس آنچه در خارج هست انبوهى است از وجودهايى كه در سنخ و جنسشان « 2 » واحدند ، امّا در وراى ذهن آدمى از حقيقتى واحد به نام « حقيقت واحد وجود » ، كه از وحدت شخصى حقيقى بهره‌مندباشد ، نشانى در ميان نيست . بنابر آنچه گفتيم ، عقيدهء حكماى پارس قديم كه صدر المتألهين و پيروانش بر درستى آن نظر داده‌اند ، كاملا پذيرفته نمىشود و در اين بحث تنها اعتقاد پذيرفتنى حكماى پارس ، اعتقاد به وحدت سخنى است و چنين وحدتى به نوعى در مفاهيم و ماهيات و از جمله ماهيات نوعيه مانند انسان و حيوانات و گياهان خاص نيز جريان مىپذيرد . همان‌گونه كه مفهوم انسان و طبيعت او از وحدت برخوردار است و انسانيتهاى خارجى بر يك سنخند و از وحدت عددى بر كنار ، وجود نيز مفهومى واحد و يگانه
هامش
( 1 ) . فقط تا بدين حدّ وحدت دارند ، و گرنه انسان چيزى نيست كه ماهيت و ذات ثابتى داشته باشد و هر شخصى تا نميرد ذات ثابتى نخواهد يافت و فقط بعد از مرگ ، چيستى و حقيقت هستى او آشكار مىشود . ( 2 ) . دقت شود كه منظور ، جنس منطقى نيست .
خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 121 | الشيخ محمد علي الگرامي القمي