تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
كلى ، كه ماهيت و مفهوم وجود خاص افراد را فراگيرد ، نشان از خويش دارد ؟ در علم منطق مسأله‌اى مطرح است كه براساس آن پاسخ پرسش ياد شده به دست مىآيد . در اين مسألهء منطقى مىپرسيم كه آيا افزون بر افراد انسان ، يعنى زيد و عمرو و . . . ، انسان نيز هست ؟ آيا كلى طبيعى وجود خارجى دارد يا تنها افراد كلى طبيعى در خارج موجودند و از كلى طبيعى خبرى در خارج نيست ؟ و اگر وجود خارجى كلى طبيعى پذيرفتنى است ، چگونه در خارج وجود مىيابد ؟ به گونهء اتحاد با هر فرد خويش ، تا هر فرد نيز يك كلّى طبيعى قلمداد گردد و به گفتهء مرحوم سبزوارى ، كلّى و افراد چون فرزندان و پدران متعدد ميباشند ؟ يا به صورت كلّىاى واحد و فراگير و محيط همچون فرزندان يك پدر ؟ در اين مسأله اقوال گوناگونى است كه اينك نمىتوان به طرح آن اقوال و ادلّهء آن و منظور از طرح اين بحث پرداخت . « 1 » تنها به اين نكته گوشزد مىكنيم كه محققان از فيلسوفان و منطق دانان برآنند كه كلّى طبيعى نيز به نوعى در خارج از ذهن وجود دارد ، امّا وجود آن همان وجود فرد و متحد با آن است . در حقيقت بر هر فرد كلّى طبيعى ، كلّى طبيعى اطلاق مىشود ، چرا كه ميان كلّى طبيعى و افراد آن ، رابطه « اين همانى » و « عينيت » برقرار است ، پس در جهان كنونى ، ميلياردها انسان مىتوان يافت نه ميلياردها فرد انسان و يك انسان . ولى در مقابل ، به اعتقاد برخى ديگر از فلاسفه ؟ ؟ طبيعى به
هامش
( 1 ) . رك : المنطق المقارن و مقصود الطالب ، محمد على گرامى قمى ، تهران ، منشورات اعلمى .