تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
وجود پرگستره واحاطه كننده نيز رسيده‌ايم . آن‌گاه پس از اين تحليل عقلى كه از ملاحظهء وجودهاى جزئى بدست آمد ، به بررسى احكام و خصوصيات هستى مطلق مىپردازيم و برهان صدّيقين را آغاز مىكنيم ؛ پس بازهم به ناچار از وجودهاى خاص به آغاز برهان دست زديم . تنها مىتوانيد بگوييد كه ملاحظهء وجودهاى خاص و آغاز برهان از آن را مىپذيريم ، ولى اين لحاظ ، مقدمهء استدلال نيست بلكه براى گرفتن مفهوم يا حقيقت مطلقهء وجود كه در ديگر مسائل فلسفى نيز به كار مىآيد ، ناچار از طىّ اين راهيم و اساسا براى مفهوم‌گيرى يا دستيابى به حقيقت مطلقهء هر چيزى از همين راه بايد گذر كرد . پس در هر صورت ، پيشاروى مقصودمان يعنى رسيدن به « اللّه » ، راهى جز آنچه گفتيم نهاده نيست ، حال بر اين راه هر نامى كه مىخواهيد . بنهيد ، بنهيد . اينكه بگوييد اين راه براى فلان مسأله كارگشاست و از اين مسأله مستقيما گرهى نمىگشايد ، مربوط به بحثهاى مدرسه‌اى است و گرنه به هر حال از سپرى نمودن اين راه و انجام اين حركت ذهن ، گريزى نيست .

اشكال دوم

مطلب ديگرى كه تفكّرى ژرف مىطلبد اين است كه در جهان خارج از ذهن ، وجودهاى خاصّى همچون افراد انسان ، افراد درخت ، افراد سنگ و . . . به چشم مىخورد ، امّا آيا جز افراد ، حقيقت وجود مطلق و فراگيرى كه وجود خاص افراد را دربر گيرد يا چيزى ديگر به نام ماهيت و مفهوم