كنارند . پس مىتوان وجودى را نشان داد كه از ضرورت و ديگر صفات كمالى بهرهمند است ؛ آن وجود ، زمين و آسمان و خورشيد ديگر موجودات نيست آن وجود ، همان خداست .
بنابراين ، حقيقت وجود و هستى مطلق كه همه هستى را فراگرفته ، از مراتبى فرعى و تبعى و ظلّى برخوردار است جز آن مرتبه واحدى كه نور مطلق است ، مرتبهاى اصيل و خداوندگارى كه تمام داشتههاى « حقيقت وجود » از رهگذر آن به چنگ آمده است : پس آن حقيقت اصيل و نور مطلق كه جز « خداوند » چيز ديگرى نيست ، اوّل و آخر و ظاهر و باطن و نور آسمانها و زمين است . حقيقت وجود كه اوّل و آخر و ظاهر و باطن و همهء جهان خوانده مىشود ، به موجب آن مرتبهء اصيل بدين مقام فراگير دست يافته است . مرحوم صدر المتألهين ( ره ) برهان خويش را « برهان صديقين » مىنامد ، برهانى كه در آن از امكان يا ديگر صفات موجودات اثرى در بين نيست .
براساس اين برهان ، موجودات از واسطهگرى در رسيدن به خداوند بر كنار شدند و از رهگذر حقيقت وجود ، مرتبهء كامل آن يعنى خدا ، رخ بر افروخت و به ميان آمد و وجود در جايگاه دليل و مدلول قرار گرفت ، با اين تفاوت كه دليل ، وجود مطلق و فراگير و بىدامنه است و مدلول ، مرتبهاى از آن حقيقت نامحدود ، مرتبهاى كه خدايش مىناميم . منظور از برهان صديقين هم چيزى جز اين نيست ؛ يعنى برهانى كه دليل و مدلول آن يكى باشد و موجود ديگرى روشنتر و ظاهرتر از خدا دانسته نشود . اگر
خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 115
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١١٥