بىواسطه از چهرهء وجود واجب پرده برافكند و از وساطت آفريدگان براى وصول به آفريدگار ، پرهيز شد » .
او در اهميّت روش خود مىگويد : « بنگر كه بيان ما در ثبوت يگانگى و كمال خداوند به چيزى جز دقّت در خود وجود محتاج نبود و از احتياج به اعتبار فعل و خلق بر كنار بود . البته چنين راهى نيز دلالتگر است ، امّا آنچه گفتيم بيشتر به شايستگى و سترگى آراسته است . آنگاه كه نيك در وجود نگريستيم ، خود وجود « من حيث هو » گواه وجود خداوند خواهد بود و همين وجود ، گواه صفات خداوند نيز هست . آيهء كريمهء « سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى أنفسهم حتّى يتبيّن لهم أنّه الحقّ » « 1 » ؛ به زودى آيات خود را در جهان و انسان نشانشان مىدهيم تا برايشان روشن شود كه اين حقى است از پروردگارشان » ، با بيان مرسوم فلاسفه كه با وساطت خلق مىتوان به خدا رسيد ، سازگار است و آيهء كريمهء « او لم يكف بربّك أنّه على كلّ شىء شهيد « 2 » ؛ آيا پروردگارت كه بر هر چيز گواه است ، خودش كفايت نمىكند ؟ » با روش ما ، كه از واسطهگرى مخلوقات تهى بود ، سازگارى دارد « 3 » .
هرچند كه برهان ابن سينا در ابتدا يك موجود را مفروض دانسته و اولين مقدمهء دليلش گرفته ، ولى او از وجوب و امكان يك موجود مطلق ، خواه واجب و خواه ممكن ، به عنوان مقدمهء دليل خويش بهره برده نه از وجودات خاص كه معمولا از طريق آنها به خدا مىرسند . به اعتقاد صدر المتألهين شيرازى ، ابن سينا نزديكترين راه را به برهان صديقين برگزيده
هامش
( 1 ) . سورهء فصلت : آيه 53 .
( 2 ) . سورهء فصلت : آيه 53 .
( 3 ) . اشارات و تنبيهات ، ج 3 ، ص 166 .