نهادهاند و در تقرير اين راه به يكگونه سخن نگفته و به اختلاف رفتهاند .
الف ) تقرير ابن سينا از برهان صديقين
ابو على سينا ، فيلسوف شهير اسلامى ، بر آن است كه براى رسيدن به خدا نيايد به واسطه قرار دادن موجودات دلخوش داشت ، چرا كه اين راهى بس دور و دراز است ، پس بايد در پى راهى بود كه مستيم و بىواسطه ، خداوند را رهنمون گردد . او در توضيح آن راه مستقيم مىگويد :
« با توجه به توضيحاتى كه گذشت ، به طور مسلّم در جهان موجودى هست . « 1 » اين موجود يا موجودات يا واجب الوجودند يا ممكن الوجود . اگر واجب الوجود باشند ، ما به منظور خود رسيدهايم و به اثبات وجودى واجب دست يافتهايم و چنانچه در دايره ممكنات قرار گيرند ، به طور حتم به موجودى واجب مىرسند ، زيرا موجودات امكانى در ذات و نهاد خويش فقير و محتاجند و هستى خويش را وامدار موجودى ديگرند و به ناچار به موجودى واجب وابستهاند . با اين توضيح ، اصل وجود ، مستقيم و
هامش
( 1 ) . اين مطلب احتياجى به دليل ندارد ، همين كه سوفسطيگرى و هيچانگارى واقعيت را باطل كرديم ، وجود جهان خارج از ما اثبات مىشود . ابن سينا شايد هم همين بيان را در صفات خداوند نيز جريان ميدهد و مىخواهد بگويد كه وقتى اصل وجود واجب ثابت شده ، بايد چنين وجودى كامل و بىنياز هم باشد ، در اين صورت همهء صفات كماليه را داراست . شايد ابن سينا در نظر دارد كه صفات خداوند همچون وجود اوست ؛ يعنى همانگونه كه وجودى در خارج به صورت ممكن يا واجب هست ، علمى نيز در خارج مىتوان يافت به صورت ممكن يا واجب ديگر صفات خداوند نيز چنيناند .