سنخى در سر داريم نه وحدت شخصى جزيى .
وحدت سنخى يعنى تمامى موجودات جهان در يك اصل شريكند و آن اصل مشترك و فراگير ، وجود است و از همين روى همگى در « وجود » همانندند ؛ همه وجودند و از يك حقيقت برخاستهاند و نظير اين سخن را فلاسفه در مبحث سنخيّت علّت و معلول مطرح كردهاند .
هر چيزى را كه بتوان بر آن نام وجود نهاد ، بر گرد وجود پروردگار هستى در گردش است و شعاعى از آن خورشيد فروزان هستى به شمار مىرود . به سخن صحيحتر فلاسفهء ژرفانديش اسلامى ، وجود موجودات ، وجود خدا را سايه ( فىء ) است و اوست نور مطلق هستى و قرآنكه بر نور بودن خدا براى آسمان و زمين انگشت مىنهد ، نه آسمان و زمين را هيچ مىانگارد و نه آنها را خدا مىخواند بلكه تنها مىگويد : خداست نور آسمان و زمين .
و نيز قرآن موجودات را « وجه اللّه » مىداند نه « اللّه » . وجه خداوند ، همانند تمامى موارد اطلاق كلمه « وجه » ، اولين تجلى الهى است كه به نظر مىرسد اوّلين تجلى الهى را بايد در همان وجود عمومى خلقى كه به طور گسترده از خداوند صادر شده است ، جستجو كرد . فلاسفه اين وجود خلقى را كه اصل و ريشه و خاستگاه همه مخلوقات است ، « وجود منبسط » مىخوانند .
اين حقيقت كه خداوند هميشه ظاهر است و هيچگاه غايب نبوده كاملا سخن درستى است ، امّا توضيح صحيح آن با تأكيد بر عينيّت هستى مطلق و
خدا در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 109
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٠٩