خدا سامان نمىيابد ، بلكه آنگاه معناى صحيح مىيابد كه بگوييم جهان فعل خداست و هر چيزى از رهگذر فعل به پديدارى و ظهور مىرسد و معناى واقعى « وجه اللّه » نيز چيزى جز اين نيست .
عبارت « من و تو عارض اصل وجوديم » نيز كاملا سخن درستى است ، امّا « اعتبارى و عارضى بودن من و تو » به چه معناست ؟ يعنى من و تو اصلا وجود نداريم ؟ ! اينكه خلاف واقع است ؛ چشم باز و گوش باز و اين عمى !
پس بايد گفت كه عارضى بودن وجود من و تو به اين معناست كه ما از اصالت و استقلال وجودى بىبهرهايم و جملگى فعل خداوندگاريم و وابسته و نيازمند به او .
2 - نظريه انطباق تعبير « هو الاول و الاخر »
بر « برهان صديقين »
برخى متفكران معاصر برآنند كه آيات « هو الأول و الآخر » و ديگر تعابير مشابه آن با برهان فلسفى صديقين همداستان است « 1 » . پس براى دستيابى به معناى آيات مورد بحث و كلام على عليه السّلام در نهج البلاغه ، بايد به سوى فيلسوفان رفت و از برهان صديقين سخن به ميان آورد .
محقّقان فيلسوف در پى راهى بودهاند كه خدا را به طور مستقيم و بدون واسطهگرى موجودات اثبات كنند . آنها بر چنين راهى « صدّيقين » نام
هامش
( 1 ) . براى توضيح بيشتر اين مطلب ر . ك : اصول فلسفه و روش رئاليسم ، علامه طباطبائى ، ج 5 ، ص 77 .