صاحب فصوص گويد : خداوند هيچگاه در غيبت و نهان به سر نبرده و همواره ظاهر و آشكار بوده است و جهان هميشه پنهان بوده و هرگز آشكار نشده است . « 1 »
يكى از عرفا ، حتّى همين ظواهر پيداى هستى را « وجه اللّه » مىداند :
حجاب روى تو هم روى توست در همه حال * نهان ز چشم جهانى ز بس كه پيدايى
عارفى ديگر مىگويد : « ليس فى جبّتى الّا هو ؛ در اين رداى من جز خدا نيست » و البته ردا را نيز خدا بدان !
بنابراين ، واقعيت ثابت اشيا و در اشيا ، خداوند است و آنچه تغيير مىپذيرد ، صورتهايىاند كه حدودى ظاهرى و اعتبارى بيش نيستند .
روشن است كه سخن صوفيه بر همه خدايى دلالت نمىكند ، بلكه مرادشان آن است كه بگويند « من و تويى » اعتبارى است و اصل ثابتى در موجودات جز خدا نمىتوان يافت .
نقد نظريهء صوفيه
تا اينجا بر نظريه برخى صوفيان درباره آيات و خطب محل بحث ، به دور از اصطلاحات خاص عرفانى و به طور فشرده نظر كرديم ، حال نوبت به نقد اين نظريه مىرسد . به نظر مىرسد كه نظريه ياد شده با آنچه قرآن و
هامش
( 1 ) . البته احتمال مىدهيم در ژرفاى انديشه عرفاى بزرگ ، معنايى برتر نهفته باشد .