و مضمون مشابه آن را مىتوان در خطبه 100 مشاهده نمود :
« الأوّل قبل كلّ أوّل ، و الاخر بعد كلّ اخر ، بأوّليّته وجب أن لا أوّل له ، و باخريّته وجب أن لا اخر له ؛
او نخست نخستين است و پايان است پايان را . و چون عالم هستى از فيض وجود او سرچشمه گرفته است ، پس واجب آمد كه پيش از اويى نباشد ؛ و از آنجا كه نهايت هستى است و هر چيزى قوامش به اوست ، پس لازم آمد كه پايانى بر او نباشد » « 1 » .
امّا واقعا پيدايى و پنهانى پروردگار و نخستينى و پايانى آفريدگار ، به چه معناست ؟
قرآن مجيد نيز خداوند را به ظاهريّت و باطنّيت و اوّليّت و آخريّت ، ستوده است « 2 » . در برخى از آياتش هم خداوند ، نور آسمان و زمين و شاهد و گواه بر وحدانيت خويش معرفى شده است « 3 » . گاهى هم همه جهان را « وجه الله » دانسته است . « 4 »
حال به تفاسير گوناگونى كه اهل نظر دراينباره دارند ، مىپردازيم .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 100 .
( 2 ) . « هو الاوّل و الاخر و الظّاهر و الباطن » ، سوره حديد ، 3 .
( 3 ) . « اللّه نور السّموات و الارض » ، سوره نور ، 35 .
( 4 ) . « أينما تولّوا فثمّ وجه اللّه » ، سوره بقره ، 115 .