فصل پنجم : حقيقت وجود
نهج البلاغه در گوشههايى از پيكر خويش حقيقتى ژرف دربر دارد ، واقعيتى عميق كه حكايت از ظاهر بودن و باطن بودن و اوّل بودن و آخر بودن خدا مىكند .
حضرت پيرامون ظهور تجلّى خداوند مىفرمايد :
« الحمد للّه الّذى بطن خفيّات الأمور ، و دلّت عليه أعلام الظّهور ، و امتنع على عين البصير ، فلا عين من لم يره تنكره ، و لا قلب من أثبته يبصره . سبق فى العلوّ فلا شىء أعلى منه ، و قرب فى الدّنوّ فلا شىء أقرب منه . فلا استعلاؤه باعده عن شىء من خلقه ، و لا قربه ساواهم فى المكان به ؛
خداى را سپاس كه داناى رازهاست و نشانههاى روشن ، جمالش را نشان دهد . هيچ ديدهاى را ياراى ديدن او نيست ، پس ديدهاى كه او را نديده انكارش را نسزد ، و قلبى كه او را دريافته به گوهر ذاتش نرسد . بلندترين قلّهء هستى زيرانداز اوست و برترى و والايى ، خاكساران درگاه او . ولى بلند مرتبتياو حجاب نزديكى به او نيست تا آنجا كه هيچكس نزديكتر و محرمتر از او نباشد ، و هيچ يك از آفريدگانش را از وى دور نسازد ، و نيز