شكننده و برنده و دست و پايى چون داس كه بدان مزرعه را درو كند و كشاورزان نسبت به زراعتشان از آنها بترسند و اگر به يارى يكديگر هم بشتابند ، نتوانند آنان را دور سازند و بر طرف كنند ، تا زراعتشان مورد حمله و هجوم آنها قرار گيرد و هر كارى كه خواهند ، كنند درحالىكه همهء اندامشان به اندازهء انگشت كوچكى نيست » « 1 » .
« فالطّير مسخّرة لأمره : أحصى عد الرّيش منها و النّفس ، و أرسى قوائمها على النّدى و اليبس ، قدّر أقواتها ، و أحصى أجناسها ، فهذا غراب و هذا عقاب ، و هذا حمام و هذا نعام ، دعا كلّ طائر باسمه ، و كفل له برزقه .
و أنشأ السّحاب الثّقال فأهطل ديمها ، و عدّد قسمها ، فبلّ الأرض بعد جفوفها ، و أخرج نبتها بعد جدوبها ؛
پس پرندگان در چنبر فرمان اويند : شمار پرها و نفسهاى آنان را داند و دست و پاى آنها را در خشكى و دريا مطابق شرايط زيست محيطى ، عالى برپا دارد ، روزيشان را مقدّر فرمايد و انواع و اقسام آنها را به حساب آورد .
پس اين زاغ است ، و آن عقاب ، و آن ديگر كبوتر ، و ديگرى شترمرغ . هر پرنده را ويژگى و نشانهء خاص داده و روزيش را به عهده گرفته است .
ابرهاى سنگين پربار را آفريده و آنگاه باران سيلآسا و پيوسته را فرو باريده و به هر سرزمينى سهم خود را بخشيده است . آرى ، باران زمينهاى خشك را نمناك ساخته و پس از خشكسالى ، گياه آن را رويانيده است » « 2 » .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 227 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 227 .