رستگارى ، و وسايل نزديكى به خدا آشنا كرد .
پس كدام گواهى بر راست بودن اين رسالت بزرگتر از خود اين رسالتها و بر صداقت پيامبر فراتر از اين كه او حامل اين رسالت است و آن را اجرا مىكند ، وجود دارد ؟
قرآن تنها كتاب علم نيست بلكه كتاب حكمت نيز مىباشد ، و حكمت - چنان كه به نظر من مىرسد - علمى است سودمند كه در تكامل و رشد خود به درجهاى رسيده كه در رفتار بشر مؤثر است و زندگى او را دگرگون مىكند و تمدّن او را مىسازد .
/ 94 بگذاريد مثالى بزنيم : علم رانندگى اتومبيل علمى است نظرى ، و در اين حال فقط علم است ، و سپس به مهارتى عملى تغيير مىيابد . آيا اين دو وجه علم با يكديگر تفاوت ندارد ؟ « 8 » امّا اين تفاوت در كجاست ؟ تفاوت در اين است كه آموختن رانندگى اتومبيل در آموزشگاه رانندگى مرحلهء نخست در علم رانندگى است ، امّا وقتى انسان عملا به آموختن و راندن پرداخت اين علم به مرحلهء نهايى خود مىرسد . قرآن ، اين كتاب حكمتآموزى كه دلها را شفا مىبخشد ، و همّتها را برمىانگيزد ، و بينشهاى بسيار مىدهد ، و عقل را كامل مىسازد ، و قانونهاى درست وضع مىكند ، علم زندگى نيست بلكه خود همان زندگى است .
[ 3 ] رسالت حقيقى را جز معاندان انكار نمىكنند . خدا پيامبران خود - عليهم السلام - را فرستاده است تا انكار رسالت اصلى نباشد كه به كسى سودى رساند ، و شايد تعبير قرآنى در اين جا به همين حقيقت رهنمون است كه گويد :
«
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ
- تو از پيامبران ( مرسل ) هستى . » پس بدعتى از پيامبران نيستى ، بلكه براستى تو يكى از آن بزرگوارانى كه از جانب خدا ابلاغ رسالت كردند ، و تو ايشان را تصديق كردى ، و ايشان نيز مژدهء آمدن
هامش
( 8 ) - ما عادتا كلمهء علم را در جنبهء نظرى به كار مىبريم و براى جنبهء عملى آن كلماتى چون فنّ و مهارت و آموزش و تكنيك را به كار مىبريم .