ابو ذرّ غفارى ( رضوان اللَّه عليه ) كه انديشهء خود را از اين آيهء كريم الهام گرفته است گويد : « همان گونه كه مىخوابيد مىميريد ، و همان گونه كه بيدار مىشويد به رستاخيز برمىخيزيد » پس چرا ما از رستاخيز و حضور در محشر تعجّب مىكنيم ، در حالى كه از بيدار شدن پس از خواب تعجّب نمىكنيم ؟ آيا او كه بر بيدار كردن خفته از خوابش قادر است قدرت ندارد كه زندگى را به مرده باز گرداند ؟ ! «
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ
- در اين عبرتهاست براى آنهايى كه مىانديشند . » شايد معنى حقيقى كلمهء « تفكّر انديشيدن » همان انگيختن دانستهها و پيوستن آنها به يكديگر و تحليل آنها باشد ، و كسانى كه چنين كنند به معنى و مفهوم مرگ و خواب مىرسند ، و از فراسوى تحوّل و دگرگونى به دگرگون كننده راه مىبرند و از خلال تدبير به مدبّر كه همان خداى سبحانه و تعالى است .
به راستى از خلال اين امر در مىيابند كه همانا قدرت چيره بر پايان زندگى انسان همان است كه واجب است آن را به حقّ بپرستند .
[ 43 ] امّا شفيعان پندارى و برساخته سواى خدا و كسانى كه مرگ و زندگى را كه مهمترين قضيّه در زندگى انسان است ، در اختيار ندارند ، حق ندارند در زندگى آدمى حكم برانند و انسان نيز هرگز حق ندارد كه به آنها سر بسپارد و برابرشان خضوع كند .
«
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعاءَ
- آيا سواى خدا شفيعانى اختيار كردند ؟ » / 499 براى شفيعانى كه نزد خدا مردود هستند دو تفسير كردهاند :
نخست : آنها شريكان برساخته و مجعول به جاى خدايند ، و همان مظاهر نيروهاى مؤثّر در زندگى بشرند ، همچون صاحب سلطهء قوّت و دارايى و شهرت . و قرآن هر ارزشى براى اين نيروها را نزد خدا نفى مىكند ، و صاحب سلطه و دارايى و شهرت نبايد بپندارد كه اين امتياز او در دنيا به آخرت نيز استمرار مىيابد . بلكه او