قرينه آورده و مقايسه كرده است . پس همان گونه كه دانش معمّاى مرگ را نگشوده ، معمّاى خواب را نيز كشف نكرده است ، و اين دو ، دو بردارند ، ولى در حالى كه انسان با بيرون رفتن بخشى از روحش ، يا بر حسب تعبير بعضى مفسّران ( خروج نفسش و بقاى روحش ) مىخوابد ، تمام روحش با مرگ بيرون مىرود ، و اگر كلمهء نفس را به عقل تفسير كنيم ، شك نيست كه بشر در حالت خواب در وضع خواب آلودگى عقلى به سر مىبرد .
خدا به ما يادآور مىشود كه اوست كه نفس انسان را سلب مىكند و در دو حالت خواب و مرگ آن را مىگيرد ، آن را كه در حالت خواب سلب مىكند هنگام بيدارى به صاحبش برمىگرداند ، در حالى كه آن ديگرى را نزد خود تا روز رستاخيز نگه مىدارد .
در حديث از ابى جعفر ( ع ) آمده است كه گفت :
« بندهاى نيست كه بخوابد مگر آن كه نفسش به آسمان عروج مىكند ، و روحش در بدنش باقى مىماند ، و در ميان آن دو پرتوى همچون پرتو آفتاب مىشود ، اگر خدا به قبض روحها اجازه دهد روح نفس را اجابت مىكند ( و بدان مىپيوندد و به عالم ديگر مىرود ) و اگر خدا به بازگشت روح اجازه دهد نفس روح را اجابت مىكند ( و در اين عالم بدان مىپيوندد ) » . « 49 » و پروردگار ما در اين آيه گويد :
/ 497 «
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها
- خدا جانها را به هنگام مرگشان مىگيرد ، » و « توفّى » در لغت به معنى گرفتن چيزى به نحو وافى و كامل است .
«
وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها
- و نيز جان كسانى را كه در خواب خود نمردهاند . » آن نفسى را كه نمرده است خدا هنگام خواب جانش را مىگيرد ،
هامش
( 49 ) - نور الثقلين ، ج 4 ، ص 489 .