نيست ، پس هر چه مىخواهد مىكند ، و از هر ملاحظه و التزامى خود را وامىرهاند ، امّا حالت دوّم همان خروج از سلّول زندان خويش به پهنهء فراخ حقيقت است ، آن جا كه در جهان واقعى كه به هستى آن اعتراف دارد به سر مىبرد ، و براى آشنا شدن و هماهنگى با آن مىكوشد ، و در مثل دارندهء اين حالت همچون كسى است كه به شهرى درآيد و بداند كه در آن مردمى هستند كه ناگزير است با آنها همزيستى كند ، و آنان را قوانينى است كه ناچار بايد آنها را مراعات كند ، و بدين سان چون آنان را مىشناسد و به حقوقشان آگاهى دارد درمانده نمىشود ، بلكه آنها را با خوشامد استقبال مىكند و بىترديد به نظامشان گردن مىنهد و احترام مىگذارد .
اگر حالت اوّل باشد جمود و عقبماندگى و نادانى و آشوب را منعكس مىكند ، ولى حالت دوم همان اوج پويايى و پيشرفت و دانش و مراعات است .
«
فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ
- پس واى بر سخت دلانى كه ياد خدا در دلهايشان راه ندارد . » خدايى كه نشانههاى رحمت و قدرت و عظمتش همه چيز را فراگرفته ، با اين همه مىبينى كه دلهاشان نسبت به ياد او سخت است ، تا چه رسد به ديگر حقايق آفرينش ؟ آيا كسى را كه براى ديدن نور خورشيد نابيناست ديدهاى ؟ آيا وى مىتواند نور شمعى را ببيند ؟ ! همچنين است وقتى دل نسبت به ياد خدا سخت شود ، پس اميدى نمىرود كه براى شناخت چيزى گشوده و نرم گردد .
/ 469 «
أُولئِكَ فِي ضَلالٍ مُبِينٍ
- آنان در گمراهى آشكارى هستند . » گمراهى آشكار بر اينان احاطه دارد ، هم چنان كه نور خدا بر آنان احاطه دارد .
[ 23 ] از برجستهترين نشانههاى گشودگى دل استقبال و پذيرا بودن نور خدا در قرآن است ، به راستى خدا بهترين سخن را نازل كرده ، زيبايى و نكويى و بلاغت و علم و هدايت و نور را يك جا و فشرده گرد آورده است ، و پروردگار در آن جلوهگر است چنان كه دلهاى مؤمنان در آن زيبايى پروردگار خود را مىبيند همان گونه كه چشمهايشان زيبايى صنع او را مىنگرد .