و مؤمنان مىبينى ؟
به راستى كه مؤمنان را به مجرّد ياد خدا دل مىهراسد ، پس چگونه هنگامى كه رسالت و پيام خدا را براى آنها تلاوت مىكنند صاعقه زده و بيهوش نشود ، همانا اين خداست كه با ايشان سخن مىگويد ، چگونه سخت و تأثّر ناپذير بمانند ؟ بلى . من و امثال من كه شهوتها دلهايمان را از هر سو در برگرفته آن حالت را نمىشناسيم ، مگر آن كه خدا پردهها و موانع را بردارد و دل به نور پروردگار پيوندد .
«
ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِكْرِ اللَّهِ
- سپس تنها و دلهايشان به ياد خدا بيارامد . » چون آثار برخورد از ميان برود ، و خرد به تأييد خدا بر هراس رويارويى غلبه كند تنها براى تعبير از سرسپردگى و خشوع دل و آمادگى براى پذيرا شدن روشنايى هدايت نرم شود و بيارامد .
مفسّران گفتهاند : همانا لرزش تن تعبير از خوف آنان از عذاب خداست ، امّا هنگامى كه مىآرامد دليل بر آرزومندى آنان به رحمت خداست . و بدين سان دل مؤمن ميان بيم و اميد به سر مىبرد .
/ 472 فخر رازى گويد : در واقع دو مقام ياد شده در اين آيه « تقشعر و تلين - لرزيدن و آرميدن » را واجب نيست منحصر به شنيدن آيه عذاب و رحمت بدانيم ، بلكه آن حالت نخستين مراتب است و پس از آن در حصول اين دو حالت مراتبى بىحدّ و حصر وجود دارد .
آن گاه اين مفسّر بزرگ مىپردازد به فرق ميان حالت مؤمنان هنگام تلاوت قرآن ، و حالت وجد صوفيان هنگام شنيدن اشعار هجران و وصال و مىگويد : شيخ ابو حامد غزالى پرسشى را در كتاب « احياء علوم الدّين » آورده و آن اين است كه ما بسيارى از مردم را مىبينيم كه هنگام شنيدن ابيات مشتمل بر شرح وصال و هجران وجدى تمام در ايشان پديدار مىشود و به هنگام شنيدن آيات چيزى از اين احوال در آنان به ظهور نمىرسد ، آن گاه او اين معنى را مسلّم گرفته و عذر در آن را از راههاى