گفتار خود كه حاوى ستايش و تمجيد بود دل مرا ربود ، «
وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ
- و در گفتگو بر من چيره شد . » يعنى با حجتها و نيرنگهاى خود بر من چيره شد و من آن را پذيرفتم .
[ 24 ] پس از آن كه خواهان سخن خود را گزارش كرد ، داود شتاب ورزيد و ضدّ طرف ديگر حكم صادر كرد ، بى آن كه به دفاع او گوش دهد و بى آن كه دليلى از خواهان بطلبد .
«
قالَ لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ
- گفت : او كه ميش تو را مىخواهد تا به ميشهاى خود بيفزايد بر تو ستم مىكند . » سياق مطلب عبرتى جانبى را درباره اين داستان الهام مىكند كه در خطر شراكت ميان طرفهاى شريك وجود دارد و تنها ضامن اجتناب از اين خطر همانا ايمان است .
«
وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْخُلَطاءِ لَيَبْغِي بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ
- و بسيارى از شريكان بر يكديگر ستم مىكنند ، » و از قاعدهء ستم و تجاوز كه خوى اكثريّت شريكان است كسانى مستثنى مىشوند :
«
إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ قَلِيلٌ ما هُمْ
- جز كسانى كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردهاند - و اينان نيز اندكند - . » آنچه آنها را به تجاوز وا مىدارد همان خواهشها و شهوتهايشان است كه در مجموعهاى از / 341 صفات منفى همچون حسد و طمع و دنيا دوستى و . . . و . . . نمودار است . امّا مؤمنان با ايمانى كه ايشان را مصون و در امان نگه مىدارد و با كردار شايستهاى كه ايمان را استوار مىكند و ايشان را به كار نيك عادت مىدهد ، بر تمام آن صفات ناپسند چيره مىشوند . امّا مؤمنانى كه شهوتهاى خود را به خاك افكنده باشند اندكند .