نمىافزود .
«
وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ
- و فرمانروائيش را استوارى بخشيديم . » با سببهاى گوناگون قوّت ، و اين از ناحيهء مادّى بود ، امّا از لحاظ تشريعى ( قانونگذارى ) و ادارى آنچه حكمرانى و سلطنت او را نيرو مىبخشيد به دو عطا كرد .
خداى تعالى گويد :
«
وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ
- و او را حكمت و فصاحت در سخن عطا كرديم . » « حكمت » يعنى آن كه انسان از لحاظ علم به آفريدگان و به خويشتن احاطه داشته باشد و بداند چگونه دخل و تصرّفى درست در آنها بكند . امّا « فصل الخطاب » همان كلامى است كه طرف ديگر حقيقت را چنان بفهمد كه موجب شك و ترديد را قطع كند و پردهء نادانى را فرو افكند . پس داود ( ع ) به حكمت خود به حقيقت دست يافته بود و آن را به روشنترين و فصيحترين بيانى باز مىگفت ، و اين دو امر از مهمترين چيزهايى هستند كه براى مدير مسئول لازمند خواه در موقعيتى خطير چون مقام ولايت ، يا كمتر از آن مانند سرپرستى خانواده يا بنياد يا سازمان .
متون اسلامى بر ضرورت گزينش مناسبترين شيوهء كار تأكيد مىكند هم چنان كه بر محتوا نيز تأكيد دارد ، خداى تعالى گويد : «
ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ
- مردم را با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت بخوان » . « 17 » / 338
داستان دو مدّعى با داود ( ع ) :
[ 21 ] سياق مطلب باز مىگردد تا از زندگى داود ( ع ) كه بازگشت او به سوى خداى عزّ و جلّ در آن نمودار مىشود ، مثالى براى ما بزند ، و اين در داستانى است كه براى او روى داده است : در حالى كه وى در محراب خود نماز مىگزارد ،
هامش
( 17 ) - النّحل / 125 .