او هويدا شدند .
«
قالُوا لا تَخَفْ
- گفتند : نترس ! » و كار خود را به دو عرضه كردند و گفتند :
«
خَصْمانِ بَغى بَعْضُنا عَلى بَعْضٍ
- ما دو مدّعى هستيم كه يكى از ما بر ديگرى ستم كرده است ، » يعنى تجاوز و تعدّى كرده است .
«
فَاحْكُمْ بَيْنَنا
- پس ميان ما داورى كن . » از او خواستند كه ميان آن دو داورى كند ، ولى شرط كردند كه حكم او ، «
بِالْحَقِّ
- به حق باشد ، » و شرطى ديگر افزودند و گفتند :
«
وَ لا تُشْطِطْ وَ اهْدِنا إِلى سَواءِ الصِّراطِ
- و پاى از عدالت بيرون منه ، و ما را به راه راست هدايت كن . » مهم نيست كه قاضى تنها به حق داورى كند بلكه بايد رسيدن او به حق از راه درست باشد ، چنان كه بر اصول شرعى نتيجه گيرى حكم تكيه كند تا اوّلا دو طرف دعوى را به حق رهنمون شود و ثانيا با خرسندى و قانع شده از داورى او از نزدش بيرون روند .
[ 23 ] پس از آن كه آن دو تمام شروط خود را به دو عرضه داشتند ، آن كس كه صاحب يك ميش بود موضوع را بر داود ( ع ) عرضه كرد و منتظر داورى و آگاهى از آن شد . گفت :
/ 340 «
إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ
- اين برادر من است و او را نود و نه ميش است و مرا يك ميش . » شايد ديگرى طمع داشته كه تعداد صد ميش را كامل كند ، يا براى آن كه ميش نژادهء اين يك برّهاى براى او بزايد ، «
فَقالَ أَكْفِلْنِيها
- پس گفت : آن را هم به من واگذار . » تا آن را به ميشهاى خود ملحق كنم و مسئوليّتش را بر عهده گيرم ، و با