برگردند تا كار را از سر گيرند ، خداى تعالى گويد : «
حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ
- چون يكيشان را مرگ فرا رسد ، گويد : اى پروردگار من ، مرا بازگردان * شايد كارهاى شايستهاى را كه ترك كرده بودم به جاى آورم » . « 13 » بعضى از مفسّران گفتهاند : معنى « قطّ » نصيب است و آنها نصيب از بهشت خواستهاند / 335 ( نه سهم عذاب را ) و اين به عنوان استهزا و مسخره بوده است و بدين سان سه اصل دينى را تكذيب كردهاند : « معاد » را پس از آن كه نخستين اصل ، « توحيد » را تكذيب كردند ، بدان گاه كه گفتند : «
أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً
- آيا همهء خدايان را يك خدا گردانيده است ؟ » « 14 » و دومين اصل « نبوّت » را تكذيب كردند بدان گاه كه گفتند : «
أَ أُنْزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِنْ بَيْنِنا
- آيا از ميان همهء ما وحى بر او نازل شده است ؟ » . « 15 » به هر حال خواه اين باشد يا آن ، خدا اميال آنها را اجابت نكرد ، بلكه مثالى از وضع داود زد كه خداوند پاداش ( و قطّ ) او را به زودى در دنيا داد ، بىآن كه چيزى از پاداش او در آخرت بكاهد .
[ 17 ] و اين چنين اهل رسالت را مىسزد كه از چنان سخنانى اندوهگين نشوند ، گرچه تحمّل آن وقتى توهينى به مقدّسات ايشان وارد مىكند بسيار دشوار است ، و براى همين است كه خدا به پيامبر خود سفارش مىكند صبر پيشه سازد .
«
اصْبِرْ عَلى ما يَقُولُونَ
- بر هر چه مىگويند صبر كن . » آن گاه سياق آيات ما را متوجّه مثالى از تاريخ مىسازد ، و دقيقا از زندگى داود ( ع ) كه معارض و بر عكس غرور كسانى است كه به سبب قدرت و سلطه كافر شدند و همين امر آنها را به ستيزه با خداى عزّ و جلّ گشايند .
«
وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ
- و از بندهء ما داود قدرتمند كه
هامش
( 13 ) - المؤمنون / 99 ، 100 .
( 14 ) - همين سورهء ص / 5 .
( 15 ) - همين سورهء ص / 8 .