از آنها به مقدّس شمردن چيزى غير از خدا منجرّ مىشود ، و خدايان برساخته نشانهها و مظاهرى از اين چيزهاى مقدّس شمرده شده هستند . آيا مردم را ديدهاى كه هنگامى كه بيرق ميهنى را تقديس مىكنند تكّه پارچهاى را مىپرستند / 321 يا مرزها و حدود وطن را ( كه سنگ و خاك است ) ستايش مىكنند ؟ همچنين هنگامى كه جاهليان بتهايى را كه نشان و مظهر گروه گراييهاى عشايرى آنها بود مىپرستيدند در واقع ارزشهاى عشيره را ستايش مىكردند .
اين مطلب را از انديشيدن در آيات ( 2 تا 5 ) استنتاج مىكنيم . در همان حال كه قرآن يادآور « شقاق » و جدايى در اجتماع جاهليّت ، در آيه دوّم مىشود ، اين جا به تعدّد خدايان برساخته در آن اجتماع اشاره مىكند ، و در متون تاريخى مىبينيم كه تنها در كعبه سيصد و شصت بت - كه هر قبيلهاى را بتى مخصوص به خود بود - وجود داشت . و پيامبر براى آن كه مردم را گردآورد و يكى كند ، رسالت توحيدى خود را به عنوان جانشينى از افكار شرك آميز مطرح كرد ، و بتها را شكست زيرا مظهر و نماد تفرقه و جدايى ( شقاق ) و خويشتن بزرگى ( عزّت ) بودند .
شايد كسى از ما باشد كه نپذيرفتن آن رسالت توحيدى را از سوى كافران و مشركان در آن روزگار فقط بر آنان زشت و ناشايست شمارد ، ولى ما امروز ، و پس از چهارده قرن ، مردمى را مىبينيم كه كسانى را كه - در پهنهء اسلام - شكستن مرزهاى ساختگى را كه استعمار در ميان ما به وجود آورده مطرح مىكنند ، به باد مسخره مىگيرند . البته اين مرزها عوض بتهايى كه جاهليان در كعبه نهاده بودند نيست و رد كردنى اين چنين نه بدان سبب است كه رد كنندگان ، اين تفكّر را حق نمىدانند ؛ بلكه فقط به سبب باليدن آنها به وضع موجود فاسد است ، كه بر اساس آن بر هر تكّه زمينى دولتى برپا شده و بيرقى افراشته و حكمرانى مغرور بر آن چيره شده است .
[ 6 ] شك نيست نخستين كسانى كه براى باقى نگهداشتن وضع قديم با نمادهاى بت آساى آن مىكوشند همان صاحبان وجاهت اجتماعى ، و صدارت و سياست ، و ثروتهاى دزديدهاند ، زيرا آنها مردم را به بندگى مىگيرند ، و نتيجهء كار و
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 312
مساهمون: احمد آرام
ص٣١٢