تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
هميشه از دستشان رفته است ؟ ! اين است سرانجام تكيه كردن به زور ، و خويشتن بزرگى و باليدن بناحق اين امّتها در زندگى به منطق زور تكيه كرده‌اند ، و تسليم شدن به منطق و حق را نپذيرفته‌اند ، و غافل بوده‌اند كه حق را نيرويى است كه با آن ستيزه نتوان و همان نيروى خداى عزّ و جلّ است ، و خدا از لحاظ تشريعى و تكوينى روا نمىدارد كه باطل بر حق پيروز آيد ، و سرانجام جز به سود رسالتها و حاملان آنها نيست . [ 4 ] و براى مثال آوردن بر سركشى و خلاف كافران ، و روى گرداندشان از يادآورى و اندرز از واقعيّت مشركان و موضعگيرى آنان نسبت به رسالت اسلام با ما سخن مىگويد . «
وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ
- در شگفت شدند از اين كه بيم دهنده‌اى از ميان خودشان برخاست ، » زيرا تصوّر مىكردند كه پيامبر با مردم تفاوت دارد ، و چون با مقياسهايشان مطابقت نداست به دو كفر ورزيدند ، مقياسهايى كه مىخواهد پيامبر پر زور و بسيار مالدار باشد نه از مردم ميانه حال اجتماعى و طبقهء مالى خود آنها ، و اين تصوّر ناشى از باليدن آنها به زور و زر بود نه به حقّ ، چه اين دو نزد آنها همان ارزش و اعتبار اساسى زندگى بود . و از آن جا كه منطقشان ضعيفتر از آن بود به با ارزشهاى رسالت برتابد بر پيامبر اشكال كردند و ايراد گرفتند ، نه به اخلاق آن حضرت ، چه به اعتراف همه او در اوج اخلاق بود ، بلكه به وضع مادّى و اجتماعى او . امّا اين بهانه و توجيه نامعقول براى نپذيرفتن رهبرى و فرماندهى او كافى نبود زيرا او حق و آيات و نشانه‌هاى روشن را براى آنها آورده بود ، پس ناگزير شدند توجيه و بهانه‌اى ديگر بتراشند تا از منطق حق كه در رسالت او نمودار بود بگريزند ، آن گاه از عرصهء خودخواهى و خويشتن بزرگى رهسپار درّهء كفر شدند . «
وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابٌ
- و كافران گفتند : اين جادوگرى دروغگوست . » كلمهء ساحر ( جادوگر ) را از آن رو برگزيدند كه سحر به ظاهر نزديكترين