تفسيرهايى چند دربارهء اين سخن آمده است كه در زير مىآوريم :
الف : تفسيرى است كه از همه به معنى نزديكتر است و آن اين كه منظور مهتران از اين سخن آن است كه استمرار بر پرستش خدايان چيزى است مطلوب و ستوده ، به سبب باليدن آنها به باطل و گناه و بدين سبب كه از جنبههاى منفى نفس بشرى ، خواه فرد يا جامعه اين است كه بازگشت از خطا گرچه بر آدمى آشكار شده باشد بر او دشوار است .
ب : مهتران از اين سخن قصد تباه نمودن شخصيت پيامبر ( ص ) را داشتهاند ، و چنان است كه گفته باشند هدف او از رسالت و هشدار دادن همان منافع شخصى است كه آنها را براى خود مىخواهد ، و اين از / 323 طبيعت گردنكشان است كه مصلحان را بدين اتّهام متّهم مىكنند .
ج : اين مقطع آيه همان سخن خداى سبحان و ردّ بر گفتهء كافران در برابر دعوت به توحيد است كه گفتند : «
إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ
- به راستى كه اين چيزى شگفت است . » [ 7 ] سياق آيات به بيان روشهاى مهتران در گمراهسازى مردم از حق ادامه مىدهد .
«
ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ
- ما در اين آخرين آيين چنين سخنى نشنيدهايم . » در نظر آنها شرعى بودن و مقدّس بودن از آن دعوتى است كه به وضع موجود وابسته و با آن هماهنگ باشد نه دعوتى كه بنيادش بر حق و علم استوار باشد ، و وقتى كه نسلهاى گذشته درستى اين فكر ( نو ) را نفى كرده باشند پس بيگمان اين فكر خطاست . اين نوعى از ارتجاع و واپس گرايى است ، زيرا جامعهاى كه بدين مقياسها تكيه كند هرگز نوآورى نخواهد داشت و هيچ گاه گامى به پيش برنمىدارد .
آن گاه به باطل بر ضد رسالت الهى داورى كردند و گفتند :
«
إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ
- و اين جز دروغ ( و برساخته از خود ) چيزى نيست . »