انديشيدن برمىانگيزد و به تكاپو مىاندازد . برخى اين آيه و كلمهء « ذكر » را به آوازه و نام پاكيزه و آبروى نيك تفسير كردهاند ، امّا پيداست كه تفسير نخست به معنى نزديكتر است .
[ 2 ] با وجود عظمت قرآن و قدرت عظيم آن در تغيير و تأثير بر انسان ، كافران از آن تأثير نمىپذيرند ، زيرا يادآورى به تنهايى در صورتى كه دستگاه پذيرفتن آن كه همان عقل است در وراء پردههاى اميال و بىخردى پوشيده مانده باشد سودى ندارد ، اين پرده از مهمترين حجابهايى است كه بشر را از سود بردن از يادآورى باز مىدارد و او را به پافشارى در كجروى فرا مىخواند .
/ 317 «
بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ
- كافران هم چنان در سركشى و خلافاند . » امّا تو ، اى پيامبر بر حقّى ، از اين جا برخى از مفسّران گفتهاند كه « مقسم به » ( مورد سوگند ) محذوف است و تقديرش اين است « و القرآن ذى الذّكر - سوگند به قرآن داراى ذكر » ( إنّك تحمل للنّاس ذكرا - كه به راستى تو ذكر و يادآورى را به ميان مردم مىبرى ) ، و دليل بر اين حذف تصريحى است كه در مورد نظير اين در سورهء يس به عمل آمده ، آن جا كه پروردگار ما گويد : «
يس وَ الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ * إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ
- يس ، سوگند به قرآن حكمت آموز * كه هر آينه تو از پيامبرانى » « 6 » حذف در اين جا براى آن به عمل آمده كه آيهء دوّم دلالت بر مورد سوگند محذوف دارد .
اين آيه بيان مىكند كه عامل سرپيچى كافران از يادآورى چيزى جز خويشتن بزرگى و گردنكشى و جدايى طلبى نيست ، و عزّت ( يا خويشتن بزرگى ) همان تصوّر و گمان انسان بر خويشتن است كه مىپندارد به چنان نيرو و پايگاه والايى رسيده كه با وجود آن به حق يا به پروردگار خود نيازى ندارد ، و از اين رو نه تنها بر كجروى خود پاى مىفشارد بلكه به اين خطا مىبالد . پروردگار ما در آيهء
هامش
( 6 ) - يس / 1 - 2 .