كريم گويد : «
وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ
- و چون به او گويند كه از خدا بترس ، خويشتن بزرگيش او را به گناه كشاند . جهنّم ، آن آرامگاه بد ، او را بس باشد » . « 7 » سرپيچى آنها از حق برخاسته از نيروى منطق نيست ، زيرا آنها حق را بدون هيچ دليل و توجيه معقولى رد مىكنند ، بلكه اين سرپيچى ناشى از منطق زور است كه بيشتر مردم بدان تسليم مىشوند . از اين رو كافران قريش به سبب باليدن به زور خويش به پيامبر پاسخ مثبت ندادند و سخنش را نپذيرفتند . آرى ، از پيچيدهترين دشواريهاى انسان اين است كه هنگامى كه حق براى او آشكار مىشود ، از سر غرور به خطاى خود اعتراف نمىكند و بيم آن دارد كه اين اعتراف او را خوار و خفيف سازد ، و از اين رو مىبينى كه هم چنان به باطلى كه بر آن است مىبالد و پا مىفشارد .
امّا « شقاق » همان جدايى و استثناست ، پس با آن كه تمام هستى بر پايه سرسپردگى و تسليم به خدا استوار است و حتّى بدن انسان به هزاران قانون تسليم است كه آن قوانين نيز به نوبهء خود تسليم و فرمانبردار ارادهء پروردگارند ، مىبينى كه كافران و گناهكاران و نافرمانانى كه با آنهايند از فرمانبردارى سر مىتابند و با حق كه زندگى بر آن استوار است همگامى نمىكنند .
[ 3 ] انسان مؤمن نبايد ضعيف شود و در خطّ خود وقتى مىبيند اكثريّت از آن جدا شدهاند شك و ترديد كند ، / 318 زيرا مقياس و ملاك حقّ است نه مردم . و اگر وى زندگى را بررسى كند بيگمان به خطّ خود اطمينان مىيابد ، زيرا در آن صورت درمىيابد كه هستى و تمام آفريدگان و قوانينى كه در ظرف هستى قرار دارند همگام او حركت مىكنند . و همچنين اگر تاريخ را بخواند به همين حقيقت راه مىيابد ، و حتى جوامعى كه هم عصر او هستند به زودى خواه ناخواه به خدا سر مىسپارند و تسليم او مىشوند ، و اگر اين كار را به هشيارى و با ارادهء آزاد انجام ندهند ، به زودى به ارادهء خدا و قوانينى كه بر تمام آفريدگان رانده است بدان مجبور
هامش
( 7 ) - البقره / 206 .