جلّ جلاله ، ادا كرد ، بدين معنى كه چون به معراج رفت و نزديك عرش خداى تبارك و تعالى رسيد ، پروردگار گفت : اى محمد ! به صاد نزديك شو و سجدهگاههاى خود را بشوى و آنها را پاكيزه كن و به پروردگارت نماز بگزار ، پس پيامبر خدا ( ص ) به جايى كه خداى تبارك و تعالى به دو امر كرده بود نزديك شد و وضو ساخت و وضوى خود را به تمامى رسانيد » . ( راوى گويد ) گفتم : فدايت شوم ، آن صاد كه به دو فرمود از آن وضو گيرد چيست ؟ گفت : « چشمهاى كه از پايهاى از پايههاى عرش بيرون مىآيد ، بدان آب حيوان گويند و همان است كه خداى عزّ و جلّ در قرآن گفت : / 316 «
ص وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ
- سوگند به صاد و قرآن داراى يادآورى » » « 5 » سپس پروردگار ما به قرآن با عظمت سوگند مىخورد در حالى كه به مهمترين آيات كريمى كه قرآن شامل آنهاست اشاره مىكند كه همان ذكر و يادآورى است .
«
وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ
- سوگند به قرآن داراى ذكر ( يادآورى ) . » خدا دهها بار كتاب خود را به نام « ذكر » ناميده و در اين جا آن را « ذى الذّكر - داراى ذكر » خوانده است ، پس معنى ذكر چيست ؟
خدا انسان را مستقيما به سرشت و فطرتش آفريده است ، فطرتى كه ايمان به كليّات بزرگ خود را در آن به وديعه نهاده ، يعنى ايمان به خدا و روز قيامت ، و ضرورت راستى ، و وفا و امانت و . . . و جز اينها ( و آدمى به فطرت موحّد است و بدين محاسن مؤمن ) ولى عوامل گوناگون از جمله فشار شهوتها و گرايشها و جامعه او را به كجروى فرا مىخواند . قرآن مىآيد تا او را يادآور چيزهايى شود كه آنها را از ياد مىبرد ، يا به سبب عوامل مذكور از آنها غافل مىشود تا به رشد و رهايى خود كه در ( راه مستقيم ) تجسّم دارد و همان حالت طبيعى و فطرى انسان است ، بر خلاف كجروى كه مظهر موارد نادر زندگى است ، بازگردد . قرآن عقل را از خلال
هامش
( 5 ) - همان مأخذ .