در اين تعبير به روشنى از دامنهء اطمينان آن قوم سخن رفته چه قرآن وصف برگشتن را دربارهء آنها به كار برده است ، و اگر چنان مطمئن نبودند به پشت سر خود مىنگريستند و در آن صورت چنين توصيفى ( يعنى برگشتن به سوى عيدگاه ) در مورد آنها درست نمىبود . و حركت كامياب و موفّق آن است كه افراد آن بتوانند جنبش خود را چنان مكتوم و پوشيده دارند كه هشيارى و غريزهء پرهيز و احتياط را از دشمن سلب كنند تا ناگهان با ضربت قاطع و سرنوشتساز غافلگيرش كنند ، و در عين حال / 258 هيچ اثرى كه دلالت بر طرح ريزى ايشان كند باقى نگذارند .
[ 91 - 92 ] ابراهيم ( ع ) پس از آن كه زمان مناسب و روش موفقيّت آميز را برگزيد ، آهنگ وارد ساختن ضربهء خود را بر وضع فاسد موجود كرد و پنهانى به قرارگاه بتها درآمد و آنها را نابود كرد .
«
فَراغَ إِلى آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْكُلُونَ * ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ
- پنهانى نزد خدايانشان آمد و گفت : چيزى نمىخوريد ؟ * چرا سخن نمىگوييد ؟ » به راستى كسى كه ارادهء خوردن و سخن گفتن ندارد ، چگونه مىتواند در سطح پروردگار بودن قرار گيرد كه مقتضى قدرت داشتن بر تمام آفريدگان است ؟
در آغاز اين آيه كلمهء « راغ - پنهانى به پيشروى پرداخت » را مىيابيم كه خدا با آن هجوم ابراهيم بر بتها را تعبير مىكند ، و اين كلمه در پايگاهى و الا از بلاغت و رسايى قرار دارد ، زيرا دو معنى مىدهد كه عبارتند از : مكر ( به كار بردن تاكتيك ) و شدّت عمل ، و ابراهيم ( ع ) چنين بود وى با تكيه به خدا دليرانه و پنهانى پيش مىرود و نمودارها و مظاهر باطل را درهم مىشكند . چنان كه از متون تاريخ معلوم مىشود ، آزر - پدر ابراهيم در پرورش او - نگهدار بتها بود و كليدهاى بتخانه را در دست داشت ، وى هنگامى كه براى شركت در جشن با ديگران مىرفت كليدها را به ابراهيم سپرد ، پس تمام شرايط براى اجراى نقشهء ابراهيم آماده شد .
گفتنى است كه از تاريخ چنين بر مىآيد كه نيروهاى حاكم بر تودهها در روزگار آنان دو دسته بودهاند : دستهء سدنه و كهنه ( نگهبانان بتها و كاهنان ) كه نمايندهء نيروى دينى بودند ، و دستهء سلطانها كه نمايشگر نيروى سياسى بودند ، و اين هر دو