پس براى آن كه بعضى مفسّران قشرى يا برخى از كسانى كه نفسشان از آنها مىخواهد كردارها و انحرافات مردم را توجيه كنند پا به ميدان ننهند كه قرآن بر حسب خواستها و آراء خود تفسير كنند ، پروردگار ما در قرآن حكمتآموز هيچ كلمهاى را وانگذاشته مگر آن كه آن را با مثالهايى تاريخى توضيح داده كه انكار يا تبديل و تأويل آنها به غير مضمونهاى خود امكان ندارد .
وقتى خدا در درسهاى گذشته ما را يادآور بندگان مخلص خود شد كه بدون حسابرسى وارد بهشت مىشوند ، نياز به مثالهايى تاريخى داشتيم كه ما را به صفات و خطّ / 246 و راه آنان بدين قلّهء سرفراز كاملا آگاه و محيط سازد . پس چه بسا ما خود را از آن مخلصان پنداريم ، يا در دل خود چنان آرزو كنيم . امّا قرآن راه آرزومندى را مىبرد ، آن گاه كه مثالهايى از زندگى پيامبران بزرگ چون نوح و ابراهيم و اسحاق و يعقوب - عليهم السّلام - مىزند و موضعگيريهاى ربّانى ايشان را در ستيزه با بت و طاغوت بيان مىكند ، به ما مىگويد : كسى كه با بت درونى نمىستيزد و هواى نفس خود را بر خاك نمىافكند ، نمىتواند با طاغوتها بستيزد و آنها را بر خاك افكند .
از آن جا كه اين سوره ، در بخشى از خود ، بيمارى استكبار و بزرگ خويشتنى يعنى مرضى را بررسى مىكند كه مبتلاى بدان به دروغ و تزوير خود را فراتر از حق مىشمارد ، و توضيح مىدهد كه اين بيمارى چگونه انسان را به دوزخ مىكشاند - در برابر استكبار و بزرگ خويشتنى - صفت احسان را نيز توضيح مىدهد . پس در حالى كه اوّلى زيادهروى در خويشتن دوستى و خودپرستى و چرخيدن بر آن محور است ، دوّمى به معنى دست شستن از آن و هر چيزى است كه انسان در تملّك دارد از توانيها و قدرتها در راه حق و مردم . در واقع احسان برون شدن فرد از خويشتن خويش و درون رفتن او به عرصهء اجتماع است ، و همان گونه كه استكبار و بزرگ خويشتنى انسان را به دوزخ مىبرد ، و مايهء نفرين و لعنت نسلها قرار مىدهد ، بيگمان احسان و نكوكارى به ديگران صاحب خود را وارد بهشت مىكند ، و ياد نيكوى او را جاودانى مىسازد و ستودن او را بر زبان مردم در هر كران
تفسير هدايت (فارسى) — صفحة 238
مساهمون: احمد آرام
ص٢٣٨