آشكار در / 238 همنشين بد نمايان مىگردد . مثلا اگر مؤمن در اجتماعى زندگى كند كه نمازگزارى را خوار مىانگارند ، پس ناگزير بر اثر فشار آن اجتماع در معرض ترك نماز قرار مىگيرد ، زيرا براى اجتماع - هر اجتماعى باشد - نيرويى است كه همه را به سوى تجانس و سازگارى با خود مىكشاند و ارزشهاى مخصوص به خود را با پرورش و فرهنگ دهى يا با تشويق و ترساندن بر افراد خود تحميل مىكند ، امّا نوك اين سلاح كه اجتماع ضد فرد به كار مىبرد چيست ؟ بيگمان همان دوست و همنشين است كه حلقهء پيوند ميان او و ديگر فرزندان اجتماع است .
بدين سان سزاوار است كه انسان در برابر فشار دوستان و همنشينان خود گرچه به حساب از بين رفتن دوستيشان باشد ، پايدارى و مقاومت ورزد . و اين امير مؤمنان - عليه السّلام - است كه مىگويد :
« حق دوستى براى من باقى نگذاشت » .
[ 62 ] دوم : فشارى كه از جانب نسلهاى پيشين وارد مىآيد ، و اين فشار به صورتى تمركز يافته در پدر جلوهگر مىشود ، زيرا انسان نسلهاى پيشين و تاريخ گذشته را نديده است اما از طريق پدر خود به گذشته مربوط مىشود .
به نظر مىرسد قرآن تا آيهء پيشين دربارهء فشار نوع اوّل با ما سخن مىگفت ، اما بقيهء آيات اين درس اشاره به فشار نوع دوّم دارد ، خداى تعالى گويد :
«
أَ ذلِكَ خَيْرٌ نُزُلًا
- آيا منزلگاه خوردن را اين بهتر است . » يعنى بهشتى كه سرانجام مؤمنان مخلص است .
«
أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ
- يا درخت زقوم ؟ » كه سرانجام تكذيب كنندگان است ؟
و گويى قرآن با اين پرسش كه پس از عرضه داشتن دو گونه سرانجام آمده ، ما را ميان گزينش بهشت / 239 و دوزخ ، با برانگيختن انديشهء ما در جهت پاسخگويى به اين پرسش ، مخيّر مىسازد . امّا دربارهء معنى درخت زقّوم دو تفسير وجود دارد :
نخست : هنگامى كه قريش اين آيه را شنيدند ، گفتند : ما اين درخت را نمىشناسيم ، و ابو جهل به كنيز خود گفت : اى كنيز ! به ما زقّوم بده . آن گاه آن