پس آنها نه تنها بر خطا بودند بلكه خود را بر حق نيز مىشمردند ، و اگر كسى مىآمد كه خطاى آنها را آشكار كند و توضيح دهد او را ردّ مىكردند ، و غرورشان آنها را به گناه وامىداشت ، و اين از عقدههاى روانى خطرناكى است كه بر انسان واجب است از آن بپرهيزد ، زيرا مقياس ايمان به خدا همان سرسپارى به حق است در هر حالى بدان گاه كه حق روشن و معلوم شود ، و گر چه عرف اجتماعى يا اعتقادات و باورهاى فرد و روش پيشين او خلاف آن بوده باشد . شك نيست كه اعتراف آدمى ، خواه فرد يا امّتى ، به خطاى خود كه پيامدش تغييرى است بنيادى در زندگى كارى بسيار دشوار است ، ولى منجر به سرانجامى نيكو / 220 در دنيا و آخرت مىشود ، و از مثالهاى اين حقيقت در سطح امّتها قوم يونس ( ع ) است كه خدا دربارهء آنها گويد : «
فَلَوْ لا كانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِيمانُها إِلَّا قَوْمَ يُونُسَ لَمَّا آمَنُوا كَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْيِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِينٍ
- چرا مردم هيچ قريهاى به هنگامى كه ايمانشان سودشان مىداد ايمان نياوردند مگر قوم يونس كه چون ايمان آوردند عذاب ذلّت در دنيا را از آنان برداشتيم و تا هنگامى كه اجلشان فرا رسيد از زندگى برخوردارشان كرديم » . « 11 » و از نمونههاى آن در سطح اشخاص كه دشوارى اين كار را روشن مىكند ، اين داستان مؤثر را از تاريخ ياد مىكنيم . در بحار الانوار آمده است :
از على بن ابى حمزه روايت شده كه گفت : « دوستى داشتم كه از كاتبان بنى اميّه بود ، وى به من گفت : برايم اجازهء ديدارى از ابى عبد اللَّه ( ع ) بگير ، من برايش اجازه گرفتم ، چون وارد شد سلام كرد و بنشست ، آن گاه گفت : فدايت شوم ! من در ديوان اين قوم بودم ، و از مال دنياى آنها نصيب بسيار بردم ، و در كيفيّت دريافت آن ديده برهم نهادم ، ابو عبد اللَّه ( ع ) گفت : اگر بنى اميّه كسانى را نمىيافتند كه براى آنها نويسندگى كنند و فيء ( عوايد عامّه ) را براى آنها گردآورند ، و به خاطرشان بجنگند ، و گواه آنها باشند ، حقّ ما را نمىربودند ، و اگر
هامش
( 11 ) - يونس / 98 .