[ 77 ] آن گاه خدا بزرگترين شبهههايشان را كه تشكيك دربارهء قدرت - ذات متعال - اوست مىداند و مىگويد :
«
أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ
- آيا انسان نمىبيند ( يا نمىداند ) . » گويند : رؤيت ( ديدن ) در اين جا معنى دانستن مىدهد ، يعنى آيا انسان نمىداند ، و گوييم : آرى . امّا چنين علم و دانستنى به بيش از يك نگريستن نياز ندارد ، و ما گرچه آفريده شدن خود را مشاهده نكردهايم ، امّا شاهد بودهايم كه مردم همانند ما چگونه آفريده شدهاند تا آن جا كه گويى آفريده شدن خود را شاهد بودهايم .
«
أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ
- ما او را از نطفهاى آفريدهايم ؟ » اين آب بىمقدار چنان كه ما آن را مىبينيم ، امّا آنچه مىدانيم اين است كه آفرينش به وسيلهء جزئى بسيار ساده از اين قطره آب نيمگرم صورت مىپذيرد و آن جزء ياختهاى بىنهايت ريز از آب مرد و آب زن است .
و پس از آن كه از اين آب ناچيز به وجود آمد ، خدا او را از آفرينشى به آفرينشى و از گونهاى به گونهاى و از مرحلهاى به مرحلهء ديگر مىپرورد تا او را مردى ناطق برمىآورد .
/ 175 «
فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ
- آن گاه او خصمى است آشكار ، » و چنان به حدّ كمال مىرسد كه بدان كمال غرّه مىشود ، و شروع به مجادله مىكند - و به روشنى تمام - با آفريننده و روزى دهندهء خود جدل مىكند .
[ 78 ] و از نمونههاى جدل باطل آنها اين است كه يكى از آنها تكّه استخوان پوسيدهاى را مىآورد ، و به سوى پيامبر خدا مىدود ، و مىپندارد كه با آن تكّه استخوان به مجادله با پيامبر خواهد پرداخت .
«
وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا
- و براى ما مثل مىزند ، » پيداست كه مثل رويدادهاى است كه براى ( تأييد ) انديشه يا حقيقتى آن را گواه مىآورند ، و اينكه در مورد مثل فعل « ضرب » را به كار مىبرند براى آن است كه مثل شبيه غير خود ( يعنى ممثّل ) است و « ضرب » همان شبيه و مانند