دگرگونش كنيم ، » / 163 پس به جاى آن كه پى در پى ببالد و تكامل يابد مىبينى كه چون در حدود چهل سالگى به قلّهء رشد بدنى و عقلى برسد ، بىدرنگ به سير قهقرايى مىپرداز ، زيرا سلولهاى مغز كه به صورت اعصاب در سر تا سر پيكر گسترده شده و نقش اساسى در ساختار جسم دارد در طول زمان مستهلك مىشود و هرگز جايگزين ندارد ، و علم مىگويد : چون انسان به هشتاد سالگى برسد نيمى از سلولهاى مغزى خود را از دست مىدهد .
اين دگرگونى و انحطاطى كه بشر بدان دچار مىشود و شامل جوانب مادّى ، همچون طرز راه رفتن و ايستادن و ريختن دندانها و ضعف قواى اوست ، جوانب معنوى را نيز فرا مىگيرد ، از اين رو انسان تواناييهاى علمى و ويژگيهاى روانى خود را از دست مىدهد ، از اين رو مىبينى كه مانند كودكان نسبت به چيزهاى اختصاصى خود حرص مىورزد و با چنگالهاى خود به زندگى مىچسبد و همواره از رسيدن آن ديدار كنندهء هراس انگيز ناگزير كه هر لحظهاى بىاجازه و رخصتى بر او وارد مىشود ، و همان مرگ است ، مىهراسد .
«
أَ فَلا يَعْقِلُونَ
- چرا تعقّل نمىكنند ؟ » تا به خدا كه اكنون اين همه نعمتها را به آنان داده و هنگام پيرى از آنها باز پس مىگيرد اذعان و اعتراف كنند .
[ 69 ] همان خدايى كه اندامها را ، از گوش و چشم و عقل به ما داده تا در زندگى راه يابيم ، هموست كه قرآن را فرو فرستاده تا ما را به راه مستقيم رهنمايى كند .
ما به دو نيازمنديم ، و نمىتوانيم با فرهنگهايى كه نزد ما موجود است و به شعر نزديكتر است تا به كشف و بيان حقايق ، از او بىنياز باشيم .
در حالى كه قرآن به عنوان اندرز و بيان و بيم دادن و مژده رساندن آمده است .
«
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما يَنْبَغِي لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِينٌ
- به او