نهى فرمود ، « 1 » و اگر حديث نهى از كتابتِ حديث ، صحيح باشد ، چگونه پيامبر مىفرمايد :
سنت خود را باقى گذاشتم ، در حالى كه سنت ، مكتوب نيست ؟
و نيز اگر حديث
« كتاب الله و سنتى »
صحيح باشد ؛ پس چرا خليفهء ثانى در مقام رَد بر رسول خدا صلى الله عليه و آله گفت : كتاب خدا ما را بس است ! « 2 »
و نيز اگر حديث
« كتاب الله و سنتي »
درست است ، پس چرا خليفهء دوم دستور داد احاديث را بسوزانند و مردم را از سنت منع كردند ! ؟ « 3 »
و نيز اگر حديث
« كتاب الله و سنتي »
صحيح است ، پس چرا خليفهء اوّل پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : « از رسول خدا صلى الله عليه و آله چيزى حديث نكنيد و اگر از شما در اين باره سئوالى شد بگوييد . كتاب خدا بين ما و شماست . حلال آن را حلال ، و حرام آن را حرام بدانيد . « 4 »
2 . عترت پيامبر صلى الله عليه و آله افضل و اشرف مردم هستند ، به دليل اين كه عترت را قرين قرآن قرار داد و فرمود : هرگز جدا نمىشوند . اگر در ميان افراد امت فردى و يا افرادى افضل از عترت بودند ، امت را امر به تمسك به عترت نمىفرمود پس عترت عِدْل قرآن و هم طراز با قرآن است ، و كسى افضل از آنان نيست .
3 . جدا نشدن عترت از قرآن ، و عِدل بودن عترت با قرآن دلالت مىكند كه عترت نيز مانند قرآن كانونى براى هدايت ، و باز دارنده از ضلالت و گمراهى است .
4 . مردم براى اصلاح امور معاش خود نياز به قرآن دارند و چون قرآن هرگز از عترت جدا نمىشود ؛ پس مردم ، علاوه بر قرآن نيازمند عترت نيز هستند .
5 . عترت ، به جميع قرآن عالم هستند ؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله به امت دستور فرمود كه به قرآن و عترت تمسك كنند و احدى را استثنا نفرمود . اين خود نشانهء آگاهى آن بزرگواران به قرآن است و اگر در امت كسى بود كه به قرآن عالم بود پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله استثنا مىفرمود .
هامش
( 1 ) . روى احمد و مسلم و الدارمى والترمذى والناتى ، عن أبيسعيد الخدري ، قال : قال رسولاللَّه صلى الله عليه و آله : « لاتكتبوا عني شيئاًسوى القرآن ، فمن كتب عني غير القرآن فليمحه . » محمود أبوريه ، أضواء على السنة المحمديّه ، ص 46 .
( 2 ) . الطبقات الكبرى ، ج 1 ، ص 518 .
( 3 ) . أضواء على السنة المحمديه ، ص 47 .
( 4 ) . تذكرة الحفّاظ ، ج 1 ، ص 3 .