موسى به برادرش هارون فرمود جانشين در امت من باش و آنان را اصلاح كن و پيرو راه مفسدين مباش .
ب ) « وَاجْعَلْ لِى وَزِيراً مِنْ أَهْلِى * هرُونَ أَخِى * أُشْدُدْ بِهِ أَزْرِى * وَأَشْرِكْهُ فِى أَمْرِى » ؛ « 1 »
از خاندان من وزيرى قرار بده ، هارون برادرم ، با او پشتوانهء من را محكم كن ، و او را در رسالت من شريك كن .
روايت صحيح و تامّى كه دلالت كند خلافت موقت بوده وارد نشده است و در صحت روايت ، صرف شهرت كفايت نمىكند و اگر اين جانشينى محدود به زمان محدودى بوده - همانطور كه مُدعاى نووى و امثال اوست - شايسته بود بفرمايد : أنت خليفتى فى المدينه ؛ ولى فرمود : أنت منى بمنزلة هارون من موسى . بنا به نوشته صحيح بخارى و مسلم وقتى على عليه السلام ناراحت شد كه چرا پيامبر صلى الله عليه و آله وى را در جنگ تبوك به همراه خود نمىبرد ، در مقام تسكين و دلدارى به على عليه السلام فرمود :
مگر تو نسبت به من به منزلهء هارون نسبت به موسى نيستى ؟ يعنى تو خليفهء من هستى پس چه كسى را جانشين كنم . با اين بيان خلافت در زمان جنگ را به پشتوانهء يك مقام و مسئوليت خلافت كلى آن بزرگوار مستند مىفرمايد .
ثالثاً ، نووى مىگويد : مفاد اين روايت اثبات فضيلت براى على عليه السلام است و در مقام اثبات برترى او بر ديگران نيست . » در پاسخ كلام نووى آنچه را كه ابن حجر عسقلانى از قول طيبى در شرح بخارى آورده است نقل مىكنيم . طيبى چنين مىگويد : معناى حديث اين است كه او متصل به من است و در نزد من جايگاه هارون عليه السلام نسبت به موسى عليه السلام را دارد .
اين تشبيه مبهم است و با جملهء بعدى ، إلَّاأنه لا نبي بعدي ، روشن مىفرمايد كه آن اتصال در ميان آنان ، اتصال نبوت نيست و بلكه از نبوت پايينتر است كه عبارت از خلافت است . « 2 »
هامش
( 1 ) . طه ( 20 ) آيات 29 - 32 .
( 2 ) . فتح البارى ، ج 7 ، ص 93 .