چه اينكه انكار سيف ، يعنى شمشير على براى تغيير ( انكار ) منكرات بود .
حَتْف : به معناى مرگ و موت ، و قلة مبالاته لحتفه ؛ يعنى بىباكى در برابر مرگ ، و از مرگ نترسيدن .
و شِدّة و طْأتِهِ : با پا به زمين كوبيدن ، يعنى سر سختى و ايستادگى در مواضع خود و عدم انعطاف .
نَكال : عقوبت كردن كسى براى عبرت ديگران .
وَقْعَتِه : لفظ مفرد از الْوَقْع به معناى ضربه زدن ، جملهء
« نكال وقعته »
يعنى ضربهء سخت و عبرتانگيز .
تنمّره :
تنمّر الرجل ؛
خشم و بد خلقى كرد ، همچون پلنگ با غرش تهديد كرد .
اين جمله يعنى خشم و غضب او فقط براى خدا بود .
محجَّة : از مادهء حج به معناىِ قصد است ، و محجة به معناى وسط راه است ، از آن جهت به آن محجة مىگويند كه وسط راه مورد قصد و توجه انسان است .
لائحة : روشن .
سُجُحاً : به ضم اوّل و ثانى ، سهل و آسان .
لا يَكْلِمُ حِشاشَه : لا يكلم از مادهء كَلْم ، يعنى مجروح كردن . حشاشه : جانب و طرف هر چيزى .
منهل : به فتح ميم و سكون نون و فتحها ، چشمهاى كه در چراگاه و صحرا مردم و حيوانات از آن مىنوشند ، و مأخوذ از نهل به معناى سيراب شدن است .
تطْفَحُ :
طَفَح الإناء و النهر ؛
آب ظرف پر شد و آب نهر بالا آمد و از اطراف به بيرون ريخت .
ضَفَّتاهُ : دو طرف نهر .
وَ لايَترنَّقُ : كدر شدن آب و غلبه كردن خاك بر آب و از بين رفتن گوارايى آن .
بِطاناً : از مادهء بَطِنَ مثل عَلِمَ ؛ يعنى از سيرى شكمش بزرگ شد ، و مراد ، بزرگىِ شكم در اثر خوردن آب زياد است .
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 625
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٦٢٥