تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 625

مساهمون:

ص٦٢٥
چه اين‌كه انكار سيف ، يعنى شمشير على براى تغيير ( انكار ) منكرات بود . حَتْف : به معناى مرگ و موت ، و قلة مبالاته لحتفه ؛ يعنى بىباكى در برابر مرگ ، و از مرگ نترسيدن . و شِدّة و طْأتِهِ : با پا به زمين كوبيدن ، يعنى سر سختى و ايستادگى در مواضع خود و عدم انعطاف . نَكال : عقوبت كردن كسى براى عبرت ديگران . وَقْعَتِه : لفظ مفرد از الْوَقْع به معناى ضربه زدن ، جملهء « نكال وقعته » يعنى ضربهء سخت و عبرت‌انگيز . تنمّره : تنمّر الرجل ؛ خشم و بد خلقى كرد ، هم‌چون پلنگ با غرش تهديد كرد . اين جمله يعنى خشم و غضب او فقط براى خدا بود . محجَّة : از مادهء حج به معناىِ قصد است ، و محجة به معناى وسط راه است ، از آن جهت به آن محجة مىگويند كه وسط راه مورد قصد و توجه انسان است . لائحة : روشن . سُجُحاً : به ضم اوّل و ثانى ، سهل و آسان . لا يَكْلِمُ حِشاشَه : لا يكلم از مادهء كَلْم ، يعنى مجروح كردن . حشاشه : جانب و طرف هر چيزى . منهل : به فتح ميم و سكون نون و فتح‌ها ، چشمه‌اى كه در چراگاه و صحرا مردم و حيوانات از آن مىنوشند ، و مأخوذ از نهل به معناى سيراب شدن است . تطْفَحُ : طَفَح الإناء و النهر ؛ آب ظرف پر شد و آب نهر بالا آمد و از اطراف به بيرون ريخت . ضَفَّتاهُ : دو طرف نهر . وَ لايَترنَّقُ : كدر شدن آب و غلبه كردن خاك بر آب و از بين رفتن گوارايى آن . بِطاناً : از مادهء بَطِنَ مثل عَلِمَ ؛ يعنى از سيرى شكمش بزرگ شد ، و مراد ، بزرگىِ شكم در اثر خوردن آب زياد است .