بطائل : به كسر همزه ، فايده .
و لايحظى : نصيب از رزق و روزى .
ناهل : عطشان ، و ريّان ؛ از اضداد است و مراد در اين جا اوّل است .
الرِيّ : به كسر و فتح ، ضد عطش است .
كافل : ضامن و عهدهدار .
هَلَّم : به فتح ميم ، جوهرى مىگويد : به معناى « بيا » است و اهل حجاز ، و احد و تثنيه و جمع را به يك لغت ( هلّم ) مىگويند ، ولى اهل نجد آن را تصريف مىكنند و در تثنيه هلّما و در جمع ، هلّموا و در مؤنث ، هلّمى مىگويند ، ولى قول اهل حجاز فصيح است .
ليت شعري : جوهرى مىگويد :
شعرت بالشّيء أشعر
، يعنى باهوش و زيركى ، چيزى را فهميد ، و از همين باب است ، ليت شعري ، يعنى اى كاش مىفهميدم .
سناد : تكيهگاه .
عروة : ريسمان .
احتنكوا : فرّاء مىگويد : مراد استيلاء و غلبه است .
ذرّيّة : يعنى ذريه رسول خدا صلى الله عليه و آله .
العشير : دوست ، معاشر .
بِئسَ للظالمين بَدَلًا : چه جانشين بدى به جاى پيشواى عدل ( امير مؤمنان ) برگزيدند .
الذنابى : به ضمِّ ذال ، دم پرنده و جاى رويش پر در دم پرنده ، و ذنابى در پرنده بيشتر استعمال مىشود و ذَنَبْ در غير پرنده . در بال پرنده چهار پر كوچك وجود دارد كه پس از ده پر كه در جلو بال است قرار دارد . در اين تمثيل غرض از بيان پرهاى كوتاه و متوسط و بزرگى كه در بال پرنده است ، يعنى پرهايى كه به وسيلهء آنها پرش انجام مىشود و پرهايى كه در قسمت زير قرار دارد و كارى به وسيلهء آنها صورت نمىپذيرد اشاره به افرادى كه در سطح پايين هستند و قدرت تأثير بر اجتماع را ندارند ، با وجود اين به خلافت و رهبرى انتخاب شدند ، در صورتى كه رهبر جامعه بايد عامل رشد و تحرك امت باشد .
العجز : به فتح اوّل و ضم ثانى ، بر وزن رَجُلٌ جمع آن أعجاز
عَجُز مِنْ كلِّ شَيءٍ مُوخَّرهُ :
شرح خطبه حضرت زهرا (ع) (فارسى) — صفحة 626
مساهمون: عز الدين حسينى زنجانى
ص٦٢٦