خطل الآرا : افكار نيرنگآميز و فريبنده .
لا جرم : ناگزير و بالضرورة و لا علاج ؛ چه اين كه لا ، حرف نافيه و جَرَمَ ، به فتح اوّل و ثانى ، به معناى علاج و گريز و چاره است . « 1 »
قَلَّدَتْهُمْ : از باب تقليد ، يعنى گردن بند آويختن ؛ كه در اين مورد به معناى بر عهده گرفتن مسئوليت امامت و رهبرى است .
رَبْقَتَها : از رَبْق بر وزن حَمْل ، ريسمانى كه در او چند گره باشد و چهارپايان را با آن مىبندند ، و مراد در اين مورد ، ريسمان خلافت و امامت است .
اوْقَتَها : از مادهء الأوْق ، به معناى ثقل و سنگينى ؛ و به معناى شومى نيز آمده است .
شَنَّنَتْ : از مادهء شَنّ ، يعنى از هر سو جنگ را به سوى آنان روانه كردن .
غارات : جمع غارة ، حمله ور شدن دستههاى نظامى از هر سو به آنان و غارت كردن آنان .
جَدْعاً : از مادهء جَدْع ، به معناى قطع ، در مثل آمده :
لِأمرٍ ما جَدَعَ قَصِيرٌ أَئفهُ ؛
در مورد كسى گفته مىشود كه مىخواهد با زحمت زياد به هدف خود برسد .
عَقْراً : به معناى مجروح كردن ، پى كردنِ پاهاى شتر و به معناى شكاف بين دو چيز ، و جلوگيرى از سِيرِ آينده ، و در اين جا به معناى شكاف است . و جملهء
« جدعاً و عقراً و بعداً للقوم الظالمين »
يعنى پيوسته در اثر شكافها و اختلافها ، كه همگى نشانهء دورى از رحمت خداست ، در ميان شما فاصله خواهد بود .
زَعْزَعُوها : حركت شديد دادن .
رواسى : جمع راسيه ، كوه محكم و استوار .
طبين : حاذق ، زيرك ، دانا به همه چيز .
نَقَمُوا : از مادهء نقم ، به معناى ناخشنودى و نارضايتى و خصومت داشتن و بد گفتن .
نَكِيْر : اسم مصدر از انكار و يا تنكّر است ، و تنكّر ، يعنى از حال سرور به حال غم و غصه درآمدن . و هر دو احتمال در اين كلمه درست است ، ولى اولى ( انكار ) روشنتر است ؛
هامش
( 1 ) . غياث اللغات .