از چيزى است . « 1 »
شَنَأتُهُم : از مادهء شَنَأ ، به معناى خصومت و دشمن داشتن . بعضى مىگويند كه واژهء شَنَأن ، به فتح نون بعد از شين ، مصدر است ، و به سكون نون نيز خوانده شده است . « 2 »
سَبَرْتُهُمْ : از مادهء سَبْر ، به معناى تجربه است .
فُلُول : جمع فَلّ ، به معناى شكست . خليل در كتاب العين مىگويد :
و التفليل :
تَفلَّلَ في حّد السيف ؛
در برندگىِ لبهء شمشير ، شكستگى و يا كندى ايجاد شد . « 3 »
قَرْعِ الصّفا : « إِنَّ الصَّفا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ » ؛ « 4 » صفا ، از كوههاى ابوقبيس در مكه است و از اين كوه كه در جنوب شرقى مسجدالحرام ، مقابل حجر الاسود قرار دارد ، سعى به طرف مروه انجام مىشود و شايد وجه اين نامگذارى ، اين است كه از صخرههاى سخت تشكيل شده است . « 5 »
قرع الصفاة : علّامهء مجلسى قدس سره اين كلمه را اينگونه معنى فرموده است : خودتان را در معرض كوبيدن دشمن قرار داديد تا اين كه دشمن صلابت و سختى را از شما گرفت . « 6 »
در المنجد مىگويد : اين كلمه سريانى است و به معناى صخره است . و نيز به معناى نفوذ ناپذيرى آمده است ، گفته مىشود :
فلانٌ لا تقرع له صفاة ؛
به او بدى نمىرسد ، چون نفوذ ناپذير است . « 7 »
قَرَعَ :
قرع الباب أى دَقَّ و نُقِرَ عَليه و منه المثل : مَنْ قَرَعَ باباً و لَجَّ وَ لَجَ ؛
هر كس درى را بكوبد و اصرار كند سرانجام داخل خواهد شد .
صَدْعِ : شكست خوردن ، ترك خوردن .
قناة : نيزه .
هامش
( 1 ) . المنجد ، مادهء عَجَم .
( 2 ) . شرح و تفسير لغات قرآن ، ج 2 ، ص 530 .
( 3 ) . العين ، مادهء فل .
( 4 ) . بقره ( 2 ) آيهء 158 .
( 5 ) . الكلمات القرآن الكريم ، ج 6 ، مادهء صفى .
( 6 ) . بحارالانوار ، ج 43 ، ص 163 .
( 7 ) . المنجد ، مادهء صفى .