مشورت با امت در مورد كارى و با اختيار و تأمل و با اتفاق آرا آن را انتخاب كردند ، در چنين اجتماعى گمراهى نخواهد بود . اما چنين شرايطى در بيعت ابوبكر نبود . همانطور كه مولا در ذيل همين روايت اشاره و تصريح مىفرمايد ؛ زيرا وقتى اهل حلّ و عقد را با اجبار وادار به بيعت بكنند چنين بيعتى ربطى به مضمون روايت نخواهد داشت . شاهد بر اين مسئله اين است كه در سقيفه فقط عمر بن خطاب با ابوعبيده و چند نفر ديگر بيعت كردند و اهل حلّ و عقد را در مقابل قضيهء انجام شده قرار دادند . از طرفى رقابتى كه بين دو قبيلهء اوس و خزرج ، بود كاملًا زمينه را براى موفقيت بيعت با خليفه آماده كرد .
چنانچه خود خليفه در اوايل خلافت در خطبهاى كه طى آن در مقام عذر خواهى برآمد ، به اين نكته اشاره مىكند و خطبهء مزبور را ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى در كتاب سقيفه و ابنابىالحديد در شرح نهج البلاغه « 1 » ذكر كرده است . در آن خطبه چنين مىگويد :
انّ بيعتي كانتْ فلتةً وقَى اللّه شرَّها و خشيتُ الفتنة
؛ همانا بيعت با من بدون مشورت و دفعى بود و خدا از شر آن حفظ فرمود و از آشوب و فتنه در هراس بودم . عمر نيز در خطابهء خود چنين تعبير نموده :
ثمّ بلَغني أَنّ قائلًا مِنكم يَقول : و اللّهِ لو ماتَ عمر بايعتُ فَلاناً فلايغترَّنّ امرؤ أَن يقولَ : إنّما كانَتْ بيعةُ ابيبكرٍ فلتةً و تمّتْ ، إلّاأَ نّها قد كانَتْ كذلك و لكنّ وقى اللّهُ شرَّها ؛
به من خبر رسيده بعضى از شما « 2 » چنين مىگوييد : به خدا قسم ! اگر عمر بميرد با فلانى بيعت خواهم كرد . اما نبايد كسى به اين سخن فريب بخورد كه بيعت ابىبكر بدون فكر و مقدمه و بر خلاف رويّه و بىحساب « 3 » بوده است . درست است كه خلافت ابوبكر به همانگونه بوده و خداوند امت را از شر اين كار بىحساب حفظ فرمود ، ولى در ميان شما كسى مثل او نيست .
هامش
( 1 ) . ج 2 ، ص 32 .
( 2 ) . اين شخص بنا به نوشتهء ابن حجر عسقلانى ، طلحة بن عبيدالله بوده است ( فتح البارى فى شرح البخارى ، ج 11 ، ص 178 ) .
( 3 ) . در لغت « فَلَتَةَ » يعنى الأمرُ الذي يَقَع من غيرِ إِحكام ؛ كارى را بدون فكر و تدبّر در اطرافش ، انجام دهند ازاينروگفته مىشود : أفلت الأمر ؛ بدون درنگِ لازم كار را انجام دادم ( العين ) .